جلال الدين الرومي

274

فيه ما فيه ( فارسى )

احاديث نبوى آمده منتهى به جاى من عرف ( اذا عرف ) گفته است و مؤلف اللؤلؤ المرصع به نقل از ابن تيميّه اين حديث را از موضوعات مىپندارد ( اللؤلؤ المرصوع فى ما لا اصل له او باصله موضوع چاپ مصر ص 86 ) . ( 31 ) س 18 ، اين بيت را متنبّى احمد بن الحسين ( 301 - 354 ) در قصيده‌يى مىگويد كه بدين مطلع آغاز مىشود : بقائى شاء ليس هم ارتحالا * و حسن الصّبر زمّوا لا الجمالا مولانا در اين كتاب چندين بار به اشعار متنبّى استناد فرموده و در مقام تمثيل و به عنوان شاهد آورده و از مطالعهء مثنوى نيز معلوم است كه مضمون بعضى ابيات متأثر از سخنان متنبّى است و از مجموع اين قرائن واضح مىگردد كه مولانا را به اشعار وى انس و اهتمامى بوده است و روايات افلاكى نيز اين حدس را تأكيد مىكند و اينك عين گفتهء او را براى توضيح مطلب مىآوريم . « همچنان منقول است كه حضرت مولانا در اوايل اتصال مولانا شمس الدين شبها ديوان متنبّى را مطالعه مىكرد مولانا شمس الدين فرمود كه به آن نمىارزد آن را ديگر مطالعه مكن يك دو نوبت مىفرمود و او از سر استغراق باز مطالعه مىكرد مگر شبى به جد مطالعه كرده به خواب رفت ديد كه در مدرسه با علما و فقها بحث عظيم مىكند تا همگان ملزم مىشوند هم در خواب پشيمان مىشود مىبيند كه مولانا شمس الدين از در درمىآيد و مىفرمايد كه ديدى كه آن بيچاره فقيهان را چها كردى آن همه از شومى مطالعه ديوان متنبّى بود . همچنان باز در خواب مىبيند كه مولانا شمس الدين متنبّى را از ريش بگرفته پيش مولانا مىآرد كه سخنان اين را مىخوانى و متنبّى مردى بود نحيف الجسم ضعيف الصوت لابها مىكند كه مرا از دست مولانا شمس الدّين خلاص ده و آن ديوان را ديگر مشوران » . ( 32 ) ص 24 ، س 1 ، اين فصل هم ظاهرا خطاب به معين الدّين پروانه است زيرا مشغولىها و كارهاى مغل از ميانه رجال آن عهد در كشور روم بر عهده وى بوده است . ( 33 ) س 4 ، « و چون شما را حق تعالى الخ » جواب شرط به سبب طول كلام در اين جمله محذوف است .