جلال الدين الرومي
275
فيه ما فيه ( فارسى )
( 34 ) ص 25 ، س 5 ، حديثى است كه صوفيه بدان استناد مىكنند و سند آن را هنوز به دست نياوردهام ولى در مثنوى نيز مولانا بدين حديث تمسك جسته و گفته است : لا يسع فينا نبىّ مرسل * و الملك و الرّوح ايضا فاعقلوا ( ص 102 س 12 ) لى مع اللّه وقت بود آن دم مرا * لا يسع فيه نبىّ مجتبى ( ص 402 س 26 ) و مؤلف اللؤلؤ المرصوع در ذيل اين حديث گويد « يذكره الصوفيّة كثيرا و لم ار من نبّه عليه و معناه صحيح و فيه ايماء الى مقام الاستغراق باللقاء المعبّر عنه بالمحو و الفناء » اللؤلؤ المرصوع طبع مصر ص 66 . ( 35 ) س 8 ، سلطان العلماء بهاء الدين محمد بن الحسين الخطيبى البكرى متولد در سال 545 و متوفى سنه 628 پدر مولانا جلال الدين است كه شرح حال او در رساله فريدون سپهسالار ( چاپ طهران ص 10 - 21 ) و مناقب افلاكى و نفحات الانس جامى مذكور است . نيز رجوع كنيد به رساله نگارنده در شرح حال مولانا چاپ طهران ( ص 5 - 36 ) و تاريخ ولادت او درين مآخذ ذكر نشده ولى مستنبط است از اشاره خود وى در كتاب معارف به اينكه در غرّه رمضان سال 600 قريب به پنجاه و پنج سال داشته است و اين حكايت تقريبا با همين عبارات در رسالهء فريدون سپهسالار ( چاپ طهران ص 16 ) مذكور است و افلاكى هم آن را به طريق ذيل از مولانا روايت مىكند . « فرمود كه مريد را در حضور شيخ خود نماز كردن جائز نيست چه اگر در كعبه نيز باشد چنانك حضرت بهاء ولد رضى اللّه عنه به معرفت مشغول بود وقت نماز شد جماعتى از مريدان ترك حضور شيخ و استماع معارف كرده به نماز شروع كردند و يارى چند همچنان مستغرق حضور و مستهلك نور شيخ گشته بودند و حق تعالى نظر بصيرت ايشان را على العيان نمود كه نمازكنندگان را روى دل از سوى قبله برگشته بود و نماز باطل شد » . ( 36 ) س 12 ، خواجگى از مريدان خاص بهاء ولد بوده و با وى از بلخ به ديار روم هجرت گزيده است و افلاكى در دو مورد نام وى را جزو خاصان بهاء ولد مىآورد .