جلال الدين الرومي
27
فيه ما فيه ( فارسى )
فصل يكى گفت كه اينجا چيزى فراموش كردهام . خداوندگار « 1 » فرمود كه در عالم يك چيز است « 2 » كه آن فراموشكردنى نيست . اگر جمله چيزها را فراموش كنى و آن را فراموش نكنى باك نيست و اگر جمله را به جاى آرى 40 و ياد دارى و فراموش نكنى و آن را فراموش كنى هيچ نكرده باشى همچنانكه پادشاهى ترا به ده فرستاد براى كارى معيّن تو رفتى و صد كار ديگر گزاردى چون آن كار را كه براى آن رفته بودى نگزاردى چنان است كه هيچ نگزاردى . پس آدمى درين عالم براى كارى « 3 » آمده است و مقصود آن است چون آن نمىگزارد پس هيچ نكرده باشد : آية « 4 » إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولًا « * » . آن امانت را بر آسمانها عرض داشتيم نتوانست پذيرفتن . بنگر كه ازو چند كارها مىآيد كه عقل درو حيران مىشود . سنگها را لعل و ياقوت مىكند ، كوهها را كان زر و نقره مىكند . نبات زمين را « 5 » در جوش مىآورد و زنده مىگرداند و بهشت عدن مىكند . زمين نيز دانهها را مىپذيرد و برمىدهد و عيبها را مىپوشاند و صد هزار عجايب كه در شرح نيايد مىپذيرد « 6 » و پيدا مىكند و جبال نيز همچنين معدنهاى گوناگون مىدهد ، اين همه مىكنند امّا ازيشان آن يكى كار نمىآيد آن يك ( كار « 7 » ) از آدمى مىآيد ( آية « 8 » ) وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَنِي آدَمَ « * * » نگفت و لقد كرّمنا السّماء و الارض پس از آدمى آن كار مىآيد كه نه از آسمانها مىآيد و نه از زمينها مىآيد « 9 » و نه از كوهها . چون آن كار بكند ، ظلومى و جهولى ازو نفى شود . اگر تو گويى كه « اگر آن كار
--> ( 1 ) . ح : ندارد ( 2 ) . ح : يك چيزى است ( 3 ) . ح : كارى معين ( 4 ) . ح : ( آيه ) ندارد ( * ) سورهء احزاب آيهء 72 ( 5 ) . ح : نبات را و زمين را ( 6 ) . اصل : ندارد ( 7 ) . ح : ندارد ( 8 ) . ح : ندارد ( * * ) سورهء اسراء آيهء 70 ( 9 ) . ح : و نه از زمينها ( مىآيد ) ندارد