جلال الدين الرومي
267
فيه ما فيه ( فارسى )
العميرى عبد كافى الكفاة * و ان اعتدّ فى وجوه القضاة خدم المجلس الرفيع بكتب * مفعمات من حسنها مترعات يتيمة الدّهر طبع مصر ج 3 ص 36 - 37 . و نظير آن عبارتى است مذكور در فيه ما فيه ( همين نسخه ص 39 ) هذا كف معوّد بان يعطى ما هو معوّد بان ياخذ . ( 4 ) س 7 ، « تا برود » ظاهرا رفتن در اين مورد به معنى واقع شدن و صورت پذيرفتن و انجام گرفتن استعمال مىشود و « تا برود » يعنى تا از پيش رود و صورت پذيرد و نظير آن گفتهء ابو الفضل بيهقى است « و به روزگار ملك مودودى صاحب ديوانى حضرت غزنين را پيش گرفت و خواست كه همان دارات خراسانى برود و بنرفت » تاريخ بيهقى چاپ طهران به اهتمام دكتر غنى و دكتر فيّاض ( ص 312 ) . ( 5 ) س 9 ، اين آيت مطابق گفته اكثر مفسّرين دربارهء عبّاس بن عبد المطلب و عقيل بن ابى طالب كه در جنگ بدر به دست سپاهيان اسلام اسير شده بودند نازل گرديد ولى در تفصيل واقعه گفتهء مولانا با روايات مفسّرين و اصحاب مغازى مختصر اختلافى دارد كه به جاى خود مورد بحث واقع خواهد شد به جهت اطّلاع بيشتر رجوع كنيد به : طبقات ابن سعد . قسم اوّل از جزو چهارم ( طبع ليدن ص 9 ) . و اسباب النزول تأليف ابو الحسن على بن احمد واحدى نيشابورى ( طبع مصر ص 180 ) و تفسير فخر الدّين رازى ( طبع آستانه جزو 4 ص 573 - 574 ) و تفسير تبيان تأليف شيخ طوسى ( طبع ايران ص 815 ) و مجمع البيان ( طبع طهران ) در ذيل همين آيه و آيهء ما قبل از سورهء مباركه انفال . ( 6 ) س 10 ، كشش : به ضم اوّل اسم مصدر است از كشتن و به معنى قتل و كشتار مىآيد و در عادت اهل خراسان چنين بود كه هرگاه حاكمى يا بزرگى به محلّى وارد مىشد مردم محل به رسم استقبال بيرون مىرفتند و با خود گاوى يا گوسفندى مىبردند و پيش وارد بر خاك مىافكندند و مىگفتند : « كشتن يا بخشش » و اختيار با شخص وارد بود كه اجازه كشتن دهد يا ببخشد و اين عمل را هم خون كردن مىگفتند و جزو آيين پذيره و استقبال بود . ( 7 ) س 11 ، قصهء رنج و زارى عبّاس در طبقات ابن سعد بدين صورت آمده است « عن