جلال الدين الرومي
224
فيه ما فيه ( فارسى )
صالِحاً فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ أَساءَ فَعَلَيْها « * » فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ « * * » . سؤال كرد كه حق تعالى مىفرمايد إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً « * * * » . فرشتگان گفتند أَ تَجْعَلُ فِيها مَنْ يُفْسِدُ فِيها وَ يَسْفِكُ الدِّماءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَ نُقَدِّسُ لَكَ « * * * * » . هنوز آدم نيامده فرشتگان پيشين چون حكم كردند بر فساد و يسفك الدّماء آدمى 360 ؟ فرمود كه آن را دو وجه گفتهاند : يكى منقول و يكى معقول . امّا آنچه منقول است آن است كه فرشتگان در لوح محفوظ مطالعه كردند كه قومى بيرون آيند ، صفتشان چنين باشد . پس از آن خبر دادند . و وجه دوّم آن است كه فرشتگان به طريق عقل استدلال كردند كه آن قوم از زمين خواهند بودن ، لا بدّ حيوان باشند و از حيوان البتّه اين آيد ، هرچند كه اين معنى دريشان باشد . و ناطق باشند ، امّا چون حيوانيّت دريشان باشد ، ناچار فسق كنند و خونريزى كه آن از لوازم آدمى است . قومى ديگر معنى ديگر مىفرمايند . مىگويند كه فرشتگان عقل محضاند و خير صرفند و ايشان را هيچ اختيارى نيست در كارى . همچنانكه تو در خواب كارى كنى ، در آن مختار نباشى ، لاجرم بر تو اعتراض نيست در وقت خواب اگر كفر گويى و اگر توحيد گويى ، و اگر زنا كنى . فرشتگان در بيدارى اين مثابتاند ، و آدميان به عكس ايناند . ايشان را اختيارى هست و آز و هوس و همه چيز براى خود خواهند ، قصد خون كنند تا همه ايشان را باشد و آن صفت حيوان است . پس حال ايشان كه ملايكهاند ضدّ حال آدميان آمد . پس شايد به اين طريق از ايشان خبر دادن كه ايشان چنين گفتند و اگرچه آنجا گفتى و زبانى نبود ، تقديرش چنين باشد : اگر آن دو حال متضضادّ در سخن آيند و از حال خود خبر دهند اين چنين باشد . همچنانك شاعر مىگويد كه « بركه گفت كه من پر شدم 361 . » بركه سخن نمىگويد . معنيش اين است كه اگر بركه را زبان بودى درين حال چنين گفتى . هر فرشتهاى را لوحى است در باطن كه از آن لوح به قدر قوّت خود احوال عالم را و آنچ خواهد شد ، پيشين مىخواند . و چون وقتى كه آنچ خوانده است و معلوم كرده در
--> ( * ) . سورهء فصلت آيهء 46 ( * * ) سورهء زلزال آيههاى 7 و 8 ( * * * ) سورهء بقره آيهء 30 ( * * * * ) همان سوره و آيه