جلال الدين الرومي

197

فيه ما فيه ( فارسى )

حقّ تا هُمْ عَلى صَلاتِهِمْ دائِمُونَ « * » باشى . پس آن گفتن و خاموشى و خوردن و خفتن و خشم و عفو و جميع اوصاف ، گردش آسياب است كه مىگردد . قطعا اين گردش او به واسطه آب باشد زيرا خود را نيز بىآب آزموده است . پس اگر آسياب آن گردش از خود بيند ، عين جهل و بىخبرى باشد . پس آن گردش را ميدان تنگ است زيرا احوال اين عالم است . با حقّ بنال كه « خداوندا ، مرا غير اين سيرم و گردش ، گردشى ديگر ، روحانى ، ميسّر گردان . چون همه حاجات از تو حاصل مىشود و كرم و رحمت تو بر جميع موجودات عام است . » پس حاجات خود دم به دم عرض كن و بىياد او مباش كه ياد او مرغ روح را قوّت و پروبال است . اگر آن مقصود كلّى حاصل شد ، نور على نور . بارى به ياد كرد حق اندك‌اندك باطن منوّر شود و ترا از عالم انقطاعى حاصل گردد . مثلا همچنانك مرغى خواهد كه بر آسمان پرد ، اگرچه بر آسمان نرسد الّا دم به دم از زمين دور مىشود و از مرغان ديگر بالا مىگيرد . يا مثلا در حقّه‌اى مشك باشد و سرش تنگ است . دست در وى مىكنى ، مشك بيرون نمىتوان آوردن . الّا مع هذا دست معطّر مىشود و مشام خوش مىگردد . پس ياد حقّ همچنين است اگرچه به ذاتش نرسى الّا يادش جلّ جلاله اثرها كند در تو و فايده‌هاى عظيم از ذكر او حاصل شود

--> ( * ) . سورهء معارج آيهء 23 . متن : فى صلاتهم