جلال الدين الرومي

169

فيه ما فيه ( فارسى )

جمله پليدىهاى عالم را پاك كند و درو « 1 » هيچ اثر نكند ، همچنان صاف و لطيف باشد كه بود و در معده مضمحل نشود « 2 » و خلط و گنده نگردد . و آن آب حيات است . يكى در نماز نعره زد و بگريست . نماز او باطل شود يا نى 293 ؟ جواب اين به تفصيل است اگر آن گريه ازآن‌رو بود كه او را عالمى ديگر نمودند « 3 » بيرون محسوسات ، اكنون آن را آخر آب ديده مىگويند تا چه ديد چون چنين چيزى ديده باشد كه جنس نماز باشد و مكمّل نماز باشد ، مقصود از نماز آن است ، نمازش درست و كامل‌تر باشد . و اگر به عكس اين ديد ، براى دنيا گريست يا دشمنى برو غالب شد ، از كين او گريه‌اش آمد يا حسد برد بر شخصى كه او را چندين اسباب هست و مرا نيست ، نمازش ابتر و ناقص و باطل باشد . پس دانستيم كه ايمان تمييز است كه فرق كند ميان حق و باطل و ميان نقد و نقل « 4 » . هركه را تمييز نيست محروم است . اكنون اين سخن‌ها را كه مىگوييم هركه را تمييز هست برخوردار شد و هركه را تمييز نيست « 5 » اين سخن پيش او ضايع است . همچنان‌كه دو شخص شهرى عاقل و كافى بروند از روى شفقت براى نفع روستايى گواهى بدهند ، امّا روستايى از روى جهل چيزى بگويد مخالف هر دو كه آن گواهى هيچ نتيجه‌اى ندهد و سعى ايشان ضايع گردد . و ازين روى مىگويند كه روستايى گواه با خود « 6 » دارد . الّا چون حالت سكر مستولى گردد مست به آن نمىگردد كه اينجا مميّزى هست يا نى ، مستحقّ اين سخن و اهل اين هست يا نى ، از گزاف فرومىريزد . همچنانك زنى را كه « 7 » پستان‌هايش قوى پر شود و درد كند « 8 » سگ‌بچگان محلّه را جمع كند و شير را برايشان مىريزد . اكنون اين سخن به دست نامميّز افتاد همچنان باشد كه درّ ثمين به دست كودكى دادى كه قدر آن نمىداند چون از آن‌سوتر رود سيبى به دست او نهند و آن درّ را ازو بستانند چون تمييز ندارد پس تمييز به معنى « 9 » عظيم است . ابا يزيد را پدرش در عهد طفلى به مدرسه برد كه فقه آموزد 294 . چون پيش مدرّسش « 10 »

--> ( 1 ) . ح : و در وى ( 2 ) . ح : شود ( 3 ) . ح : نمود ( 4 ) . ح : ندارد ( 5 ) . در اصل نيست ( 6 ) . ح : با خويشتن ( 7 ) . ح : ( كه ) ندارد ( 8 ) . ح : افزوده : برود و ( 9 ) . ح : نعمت ( 10 ) . ح : مدرّس