جلال الدين الرومي

170

فيه ما فيه ( فارسى )

برد گفت « هذا فقه اللّه » گفتند « هذا فقه ابى حنيفة » گفت « انا اريد فقه اللّه . » چون بر نحويش برد گفت « هذا نحو اللّه » گفت « هذا نحو سيبويه . گفت « ما اريد . » همچنين هرجاش كه مىبرد چنين گفت « 1 » . پدر ازو عاجز شد ، او را بگذاشت . بعد از آن درين طلب به بغداد آمد . حالى كه جنيد را بديد نعره‌اى بزد گفت « 2 » « هذا فقه اللّه . » و چون باشد كه برّه مادر خود را نشناسد ، چون رضيع آن لبان است ؟ و او از عقل و تمييز زاده است . صورت را رها كن . شيخى بود مريدان را استاده رها كردى ، دست بسته ، در خدمت 295 . گفتند « اى شيخ ، اين جماعت را چرا نمىنشانى ؟ كه اين رسم درويشان نيست . اين عادت امرا و ملوك است . » گفت « نى ، خمش كنيد . من مىخواهم كه ايشان اين طريق را معظم دارند تا برخوردار شوند . اگرچه تعظيم در دل است و لكن الظاهر عنوان الباطن 296 . » معنى عنوان چيست ؟ يعنى كه از عنوان نامه بدانند كه نامه براى كيست و پيش كيست 297 و از عنوان كتاب بدانند « 3 » كه در اينجا چه باب‌ها است و چه فصل‌ها « 4 » . از تعظيم ظاهر و سر نهادن و به پا ايستادن معلوم شود كه در باطن چه تعظيم‌ها دارند و چگونه تعظيم مىكنند حق را و اگر در ظاهر تعظيم ننمايند « 5 » معلوم گردد كه باطن بىباك است و مردان حق را معظّم نمىدارد .

--> ( 1 ) . ح : مىبردند چنين مىگفت ( 2 ) . ح : و گفت ( 3 ) . اصل ندارد ( 4 ) . اصل : بيان‌هاست و چه فضل‌ها ( 5 ) . ح : ننمايد