جلال الدين الرومي

166

فيه ما فيه ( فارسى )

فصل « 1 » حسام الدّين ارزنجانى 288 پيش از آنكه به خدمت فقرا رسد و با ايشان صحبت كند بحّاثى عظيم بود . هرجا كه رفتى و نشستى ، به جدّ بحث و مناظره كردى ، خوب كردى و خوش گفتى . امّا چون با درويشان مجالست كرد آن بر دل او سرد شد . نبرّد عشق را جز عشق ديگر 289 . من اراد ان يجلس مع اللّه تعالى « 2 » فليجلس مع اهل التّصوف 290 . اين علم‌ها نسبت به احوال فقرا بازى و عمر ضايع كردن است كه إِنَّمَا الْحَياةُ الدُّنْيا لَعِبٌ « * » . اكنون چون آدمى بالغ شد و عاقل « 3 » و كامل شد بازى نكند و اگر كند از غايت شرم پنهان كند تا كسى او را نبيند . اين علم و قال و قيل و هوس‌هاى دنيا باد است و آدمى خاك است . و چون باد با خاك آميزد هرجا كه رسد چشم‌ها را خسته كند و از وجود او جز تشويش و اعتراض حاصلى نباشد . امّا اكنون اگرچه خاك است به هر سخنى كه مىشنود مىگريد ، اشكش چون آب روان است تَرى أَعْيُنَهُمْ تَفِيضُ مِنَ الدَّمْعِ « 4 » . « * * » اكنون چون عوض باد بر خاك آب فرومىآيد ، كار به عكس خواهد بودن ، لا شكّ . چون خاك آب يافت بر او سبزه و ريحان و بنفشه و گل گلزار « 5 » رويد . اين راه فقر راهى است كه درو به جمله آرزوها برسى . هر چيزى كه تمنّاى تو بوده باشد البتّه درين راه به تو رسد : از « 6 » شكستن لشكرها و ظفر يافتن بر اعدا و گرفتن ملك‌ها و تسخير خلق و تفوّق بر اقران خويشتن و فصاحت و بلاغت و هرچه بدين ماند . چون راه فقر را گزيدى اين‌ها همه به تو رسد . هيچ‌كس درين راه نرفت كه شكايت كرد ، به خلاف راه‌هاى دگر « 7 » . هركه در آن راه رفت و كوشيد از

--> ( 1 ) . در اصل نيست و پيوسته به فصل سابق است . ( 2 ) . ح : ( تعالى ) ندارد ( * ) . إِنَّمَا الْحَياةُ الدُّنْيا لَعِبٌ سورهء محمد آيهء 36 ( 3 ) . ح : و عاقل شد ( 4 ) . ح : افزوده : مما عرفوا من الحق ( * * ) سورهء مائده آيهء 83 ( 5 ) . ح : و گلزار ( 6 ) . ح : اگر ( 7 ) . ح : ديگر