جلال الدين الرومي
167
فيه ما فيه ( فارسى )
صد هزار يكى را مقصود حاصل شد و آن نيز نه چنان كه دل او خنك گردد و قرار گيرد ، زيرا هر راهى را اسبابى است و طريقى « 1 » است به حصول آن مقصود و مقصود حاصل نشود « 2 » الّا از راه اسباب . و آن راه دور است و پرآفت و پرمانع ، شايد كه آن اسباب تخلّف كند از مقصود . اكنون چون در عالم فقر آمدى و ورزيدى ، حق تعالى تو را ملكها و عالمها بخشد كه در وهم ناورده باشى و از آنچه اوّل تمنّا مىكردى و مىخواستى خجل گردى كه « آوه من به وجود چنين چيزى ، چنان چيز حقير چون مىطلبيدم ؟ » امّا حق تعالى گويد « اگر تو « 3 » از آن منزّه شدى و نمىخواهى و بيزارى ، امّا آن وقت در خاطر تو آن گذشته بود ، براى ما ترك كردى ، كرم ما بىنهايت است ، البتّه آن « 4 » نيز ميسّر تو گردانم « 5 » . » چنانك مصطفى صلّى اللّه عليه و سلّم « 6 » پيش از وصول و شهرت ، فصاحت و بلاغت عرب را مىديد ، تمنّا مىبرد كه مرا نيز اينچنين فصاحت و بلاغت بودى . چون او را « 7 » عالم غيب كشف گشت و مست حق شد به كلّى آن طلب و آن تمنّا بر دل او سرد شد . حق تعالى فرمود كه « آن فصاحت و بلاغت كه مىطبيدى به تو دادم . » گفت ، « يا ربّ مرا به چه كار آيد آن و فارغم و نخواهم . حق تعالى فرمود « غم مخور آن نيز باشد و فراغت قايم باشد و هيچ تو را زيان ندارد . » حق تعالى او را سخنى داد كه جمله عالم از زمان او تا بدين عهد در شرح آن « 8 » چندين مجلّدها « 9 » ساختند و مىسازند و هنوز از ادراك آن قاصرند و فرمود حق تعالى كه « نام تو را صحابه از ضعف و بيم سرو حسودان در گوش « 10 » پنهان مىگفتند . بزرگى تو را به حدّى نشر كنم كه بر منارههاى بلند در اقاليم عالم پنج وقت بانگ زنند به آوازهاى بلند و الحان « 11 » لطيف در مشرق و مغرب مشهور شود 291 . » اكنون هركه درين راه خود را درباخت همه مقصودهاى دينى و دنياوى او را ميسّر گشت و كسى ازين راه شكايت نكرد .
--> ( 1 ) . اصل : و طريقى ( 2 ) . اصل : به حصول آن مقصود حاصل نشود ( 3 ) . ح : كه اگرچه ( 4 ) . ح : آن را ( 5 ) . ح : گردانيم ( 6 ) . ح : عليه السّلام ( 7 ) . اصل : اول ( 8 ) . ح : در شرح سخن او ( 9 ) . ح : مجلدهاى گوناگون ( 10 ) . ح : در گوشها ( 11 ) . ح : و الحانهاى