جلال الدين الرومي
149
فيه ما فيه ( فارسى )
فصل پيوسته شحنه طالب دزدان باشد كه ايشان را بگيرد و دزدان ازو گريزان باشند « 1 » . اين طرفه افتاده است كه دزدى طالب شحنه است و خواهد كه شحنه را بگيرد و به دست آورد . حق تعالى با بايزيد گفت 268 كه « يا بايزيد چه خواهى ؟ » گفت « خواهم كه نخواهم اريد ان لا اريد . » اكنون آدمى را دو حالت بيش نيست . يا خواهد يا نخواهد . اينكه همه نخواهد ، اين صفت آدمى نيست . اين آن است كه از خود تهى شده است و كلّى نمانده است كه اگر او مانده بودى آن صفت آدميتى درو بودى « 2 » كه خواهد و نخواهد . اكنون حق تعالى « 3 » مىخواست كه او را كامل كند و شيخ تمام گرداند تا بعد از آن او را حالتى حاصل شود كه آنجا دويى و فراق نگنجد ، وصل كلّى باشد و اتّحاد ، زيرا همه رنجها « 4 » از آن مىخيزد كه چيزى خواهى و آن ميسّر نشود . چون نخواهى ، رنج نماند . مردان « 5 » منقسمند و ايشان را درين طريق مراتب است . بعضى به جهد و سعى به جايى برسانند كه آنچ خواهند به اندرون و انديشه به فعل نياورند . اين مقدور بشر است امّا آنك در اندرون دغدغهاى خواست و انديشه نيايد آن مقدور آدمى نيست ، آن را جز جذبهء حق ازو نبرد . قُلْ جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ « * » ادخل يا مؤمن فانّ نورك اطفاء نارى 269 . مؤمن چون تمام او را ايمان حقيقى باشد او همان فعل كند كه حقّ ، خواهى جذبهء او باشد ، خواهى جذبهء حقّ . آنچ مىگويند بعد از « 6 » مصطفى صلّى اللّه عليه و سلّم « 7 » و پيغامبران عليهم السّلام وحى بر ديگران منزل نشود چرا نشود ؟ شود الّا آن را وحى
--> ( 1 ) . اصل : باشد ( 2 ) . اصل : بود ( 3 ) . ح : پس حق تعالى ( 4 ) . ح : اين رنجها ( 5 ) . ح : مردمان ( * ) . سورهء اسراء آيهء 81 ( 6 ) . ح : كه بعد از ( 7 ) . ح : ندارد