جلال الدين الرومي
150
فيه ما فيه ( فارسى )
نخوانند . معنى آن باشد كه مىگويد « 1 » المؤمن ينظر بنور اللّه 270 . چون به نور خدا نظر مىكند همه را ببيند ، اوّل را و آخر را ، غايب را و حاضر را ، زيرا از نور خدا چيزى چون پوشيده باشد ؟ و اگر پوشيده باشد آن نور خدا نباشد . پس معنى وحى هست . اگرچه آن را وحى نخوانند . عثمان رضى اللّه عنه چون خليفه شد بر منبر رفت خلق منتظر بودند كه تا چه فرمايد 271 . خمش كرد و هيچ نگفت و در خلق نظر مىكرد . و بر خلق حالتى و وجدى نزول كرد كه ايشان را پرواى آن نبود كه بيرون روند و از همدگر خبر نداشتند كه كجا نشستهاند كه به صد تذكير و وعظ و خطبه ايشان را آنچنان حالت نيكو نشده بود . فايدههايى ايشان را حاصل شد و سرّهايى « 2 » كشف شد كه به چندين عمل و وعظ نشده بود . تا آخر مجلس همچنين نظر مىكرد و چيزى نمىفرمود . چون خواست فروآمدن ، فرمود كه « 3 » انّ لكم امام فعال خير « 4 » اليكم من امام قوّال 272 . راست فرمود چون مراد از قول فايده و رقّت است و تبديل اخلاق بىگفت ، اضعاف آنكه از گفت حاصل كرده بودند ميسّر شد . پس آنچ فرمود عين صواب فرمود . آمديم كه خود را فعّال گفت و در آن حالت كه او بر منبر بود فعلى نكرد « 5 » ظاهر كه آن را به نظر توان ديدن : نماز نكرد ، به حجّ نرفت ، صدقه نداد ، ذكر نمىگفت ، خود خطبه نيز نگفت . پس دانستيم كه عمل و فعل اين صورت نيست تنها ، بلكه اين صورتها صورت آن عمل است و آن عمل جان . اينكه « 6 » مىفرمايد مصطفى صلّى اللّه عليه و سلّم « 7 » اصحابى كالنّجوم بايّهم اقتديتم اهتديتم 273 . اينكه يكى در ستاره نظر مىكند و راه مىبرد ، هيچ ستارهاى سخن مىگويد با وى ؟ نى ، الّا به مجرّد آنكه در ستاره نظر مىكند راه را از بىراهه مىداند و به منزل مىرسد « 8 » . همچنين ممكن است كه در اولياى حق نظر كنى ، ايشان در تو تصرّف كنند بىگفتى و بحثى و قال و قيلى ، مقصود حاصل شود و تو را به منزل وصل رساند « 9 » .
--> ( 1 ) . ح : كه اينك مىگويد ( 2 ) . ح : و سرّها ايشان را ( 3 ) . ح : ندارد ( 4 ) . ح : احسن اليكم و الصحيح انكم الى امام فعال أحوج منكم الى امام قوّال ( 5 ) . اصل : بكرد ( 6 ) . ح : جان اين اينك ( 7 ) . ح : عليه السّلام ( 8 ) . ح : بىراهه مىدانند و به منزل مىرسند ( 9 ) . ح : برسانند افزوده : بيت