جلال الدين الرومي

141

فيه ما فيه ( فارسى )

فصل اوراد طالبان و سالكان آن باشد كه به اجتهاد و بندگى مشغول شوند . و زمان را كه قسمت كرده باشند در هر كارى تا آن زمان موكّل شود ايشان را همچون « 1 » رقيبى ، به حكم عادت [ بدان كار كشد ] « 2 » . مثلا چون بامداد برخيزد آن ساعت به عبادت اولىتر كه نفس ساكن‌تر است و صافىتر هركس بدان نوع بندگى كه لايق او باشد و اندازهء نفس شريف او « 3 » ، مىكند و به‌جا مىآورد وَ إِنَّا لَنَحْنُ الصَّافُّونَ وَ إِنَّا لَنَحْنُ الْمُسَبِّحُونَ « * » . صد هزار صف است هرچند كه « 4 » پاك‌تر مىشود ، پيشتر مىبرند و هرچند كمتر مىشود ، به صف پس‌تر مىبرند كه اخّروهنّ من حيث اخّرهنّ اللّه 255 . اين قصّه دراز است و ازين دراز هيچ گزير نيست . هركه اين قصّه را كوتاه كرد عمر خود را و جان خود را كوتاه كرد . الّا من عصم اللّه . و امّا اوراد واصلان به قدر فهم مىگويم « 5 » : آن باشد كه بامداد ارواح مقدّس و ملايكهء مطهّر وان خلق كه لا يَعْلَمُهُمْ إِلَّا اللَّهُ « * * » كه نام ايشان مخفى داشته است از خلق از غايت غيرت ، به زيارت ايشان « 6 » بيايند . وَ رَأَيْتَ النَّاسَ يَدْخُلُونَ فِي دِينِ اللَّهِ « * * * » وَ الْمَلائِكَةُ يَدْخُلُونَ عَلَيْهِمْ مِنْ كُلِّ بابٍ « * * * * » تو پهلوى ايشان نشسته‌اى و نبينى 256 « 7 » و از آن سخن‌ها « 8 » و سلام‌ها و خنده‌ها نشنوى . و اين چه عجب « 9 » مىآيد كه بيمار در حالت نزديك مرگ خيالات بيند كه آنك پهلوى او بود خبر ندارد و نشنود كه چه مىگويد . آن حقايق هزار

--> ( 1 ) . ح : همچنان ( 2 ) . اصل : ندارد ( 3 ) . ح : افزوده : باشد ( * ) . سورهء صافات آيه‌هاى 165 و 166 ( 4 ) . ح : ( كه ) ندارد ( 5 ) . ح : مىگوييم ( * * ) . سورهء ابراهيم آيهء 10 ( 6 ) . ح : افزوده : و سلام ( * * * ) . سورهء نصر آيهء 2 ( * * * * ) . سورهء رعد آيهء 23 ( 7 ) . ح : و نمىبينى ( 8 ) . ح : سخنان ( 9 ) . ح : عجبت