جلال الدين الرومي
129
فيه ما فيه ( فارسى )
آن را آغاز مىكرد و مىگفت كه مصطفى صلّى اللّه عليه و سلّم « 1 » در فلان مقام بود كه اين آيت را گفت و احوال آن مقام چنين است و مرتبهء آن مقام را و راههاى آن را و عروج آن را به تفصيل بيان مىكرد . روزى علوى معرّف 237 قاضى را به خدمت او مدح مىكرد « 2 » و مىگفت كه « چنين قاضى در عالم نباشد ، رشوت نمىستاند بىميل و بىمحابا ، خالص مخلص ، جهت حق ، ميان خلق عدل مىكند . » گفت « اينك مىگويى كه او رشوت نمىستاند اين يكبارى دروغ است . تو مرد علويى از نسل مصطفى صلّى اللّه عليه و سلّم « 3 » او را مدح مىكنى و ثنا مىگويى كه او رشوت نمىستاند « 4 » . اين رشوت نيست و ازين بهتر چه رشوت خواهد بودن كه در مقابلهء او ، او را شرح مىگويى ؟ » شيخ الاسلام ترمدى 238 مىگفت « 5 » « سيّد برهان الدّين قدّس اللّه سرّه العظيم سخنهاى تحقيق خوب « 6 » مىگويد ، از آن است كه كتب مشايخ و اسرار و مقالات ايشان را مطالعه مىكند . » يكى گفت « آخر تو نيز مطالعه مىكنى چون است كه چنان سخن نمىگويى ؟ » گفت « او را دردى و مجاهده و عملى « 7 » هست . » گفت « آن را چرا نمىگويى و ياد نمىآورى « 8 » ؟ از مطالعه حكايت مىكنى . اصل آن است و ما آن را مىگوييم . تو نيز از آن بگو . » ايشان را درد آن جهان « 9 » نبود ، به كلّى دل برين جهان نهاده بودند . بعضى براى خوردن نان آمده بودند « 10 » و بعضى براى تماشاى نان ، مىخواهند كه اين سخن را بياموزند و بفروشند . اين سخن همچون عروسى است و شاهدى است . كنيزكى شاهد را كه « 11 » براى فروختن خرند ، آن كنيزك به روى چه مهر نهد و به روى چه دل بندد ، چون لذّت آن تاجر در فروخت است ، او عنّين است كنيزك را براى فروختن مىخرد . او را آن رجوليّت و مردى نيست كه كنيزك را براى خود خرد . مخنّث را اگر شمشير هندى خاص به دست افتد « 12 » آن را براى فروختن ستاند . يا كمانى پهلوانى به دست او افتد هم براى فروختن باشد « 13 » ، چون او را بازوى آن نيست كه آن كمان را بكشد . و آن كمان را
--> ( 1 ) . ح : عليه السّلام ( 2 ) . ح : مدح كرد ( 3 ) . ح : عليه السّلام ( 4 ) . در اصل نيست ( 5 ) . ح : گفت ( مى ) ندارد ( 6 ) . اصل : چون ( 7 ) . ح : و علمى ( 8 ) . ح : نمىآرى ( 9 ) . ح : آن جهانى ( 10 ) . ح : آمدهاند ( 11 ) . اصل : ( كه ) ندارد ( 12 ) . كلمهء ( افتد ) در اصل افتاده است ( 13 ) . اصل : ندارد