جلال الدين الرومي

117

فيه ما فيه ( فارسى )

نتوانى « 1 » آن را به صد هزار جهد و لا حول از خود دور كردن . پس آنچه مىگويند كه خدا را آلت حاجت نيست ، نمىبينى كه آن تصوّرات و انديشه‌ها را در تو چون پديد مىآورد « 2 » بىآلتى و بىقلمى و بىرنگى ؟ آن انديشه‌ها چون « 3 » مرغان هوايى و آهوان وحشيند كه ايشان را پيش از آنكه بگيرى و در قفص محبوس كنى فروختن ايشان از روى شرع روا نباشد زيراكه مقدور تو نيست مرغ هوايى را فروختن . زيرا در بيع تسليم شرط است و چون مقدور تو نيست چه تسليم كنى ؟ پس انديشه‌ها مادام كه در باطنند بىنام‌ونشان‌اند ، برايشان نتوان حكم كردن نه به كفر و نه به اسلام . هيچ قاضى گويد كه « تو در اندرون چنين اقرار كردى يا چنين بيع كردى يا بيا سوگند بخور كه در اندرون چنين انديشه نكردى ؟ » نگويد ، زيرا كس را بر اندرون حكمى نيست انديشه‌ها مرغان هوايىاند . اكنون چون در عبارت آمد اين ساعت توان حكم كردن به كفر و اسلام و نيك و بد . « 4 » چنانك اجسام را عالم است « 5 » ، تصوّرات را عالم است « 6 » ، و تخيّلات را عالم است و توهمات را عالم است و حق تعالى و رأى همهء عالم‌هاست ، نه داخل است و نه خارج . اكنون تصرّفات حق را درنگر درين تصوّرات كه آن‌ها را « 7 » بىچون و چگونه و بىقلم و آلت « 8 » مصوّر مىكند . آخر اين « 9 » خيال يا تصوّر اگر سينه را بشكافى و بطلبى « 10 » و ذرّه ذرّه كنى آن انديشه را درو نيابى ، در خون نيابى و در رگ نيابى ، بالا نيابى ، زير نيابى ، در هيچ جزوى نيابى بىجهت و بىچون و چگونه « 11 » . و همچنين نيز بيرون نيابى . پس چون تصرّفات او « 12 » درين تصوّرات بدين لطيفى است كه بىنشانست ، پس او كه آفرينندهء اين همه است بنگر كه او چه بىنشان باشد و چه لطيف « 13 » باشد . چنان‌كه اين قالب‌ها نسبت « 14 » به معانى اشخاص كثيفند ، اين معانى لطيف بىچون و چگونه نسبت « 15 » با لطف بارى ، اجسام و صورند كثيف « 16 » .

--> ( 1 ) . ح : نتوانى ( تو ) ندارد ( 2 ) . ح : مىآرد ( 3 ) . ح : همچون ( 4 ) . ح : و به نيك و به بد ( 5 ) . ح : عالميست ( 6 ) . ح : عالمى ( 7 ) . ح : كه چون اين‌ها را ( 8 ) . ح : و بىآلت ( 9 ) . ح : آن ( 10 ) . ح : يا تصوّر را بطلبى و سينه را بشكافى ( 11 ) . ح : و بىچگونه ( 12 ) . ح : تصرّف او ( 13 ) . ح : و چه لطيف لطيف لطيف ( 14 ) . ح : به نسبت ( 15 ) . ح : و بىچگونه به نسبت ( 16 ) . ح : و صور كثيفند