جلال الدين الرومي
118
فيه ما فيه ( فارسى )
ز پردهها اگر آن روح قدس بنمودى * عقول و جانِ بشر را بدن شمردندى 217 و حق تعالى در اين عالم تصوّرات نگنجد و در هيچ عالمى كه اگر در عالم تصوّرات بگنجد لازم شود كه مصوّر برو محيط شود « 1 » . پس او خالق تصوّرات نباشد . پس معلوم شد كه او وراى همهء « 2 » عالمهاست . لَقَدْ صَدَقَ اللَّهُ رَسُولَهُ الرُّؤْيا بِالْحَقِّ لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرامَ إِنْ شاءَ اللَّهُ « * » . همه مىگويند كه در كعبه درآييم و بعضى مىگويند كه ان شاء اللّه درآييم . اينها كه استثنا 218 مىكنند عاشقانند زيراكه عاشق خود را بر كار و مختار نبيند ، بر كار معشوق « 3 » داند . پس مىگويد كه « اگر معشوق خواهد درآييم . » اكنون مسجد الحرام پيش اهل ظاهر آن كعبه است كه خلق مىروند و پيش عاشقان و خاصان مسجد الحرام وصال حقّ است . پس مىگويند كه « اگر حقّ خواهد به وى برسيم و به ديدار مشرّف شويم . » امّا آنكه معشوق بگويد « 4 » « ان شاء اللّه » آن نادر است ، حكايت آن غريب است . غريبى بايد كه حكايت غريب بشنود و تواند شنيدن . خدا را بندگاناند كه ايشان معشوقند و محبوبند . حق تعالى طالب ايشان است و هرچه وظيفه عاشقان است او براى ايشان مىكند و مىنمايد . همچنانكه عاشق مىگفت « ان شاء اللّه برسيم » حق تعالى براى آن غريب « 5 » « ان شاء اللّه » مىگويد . اگر به شرح آن مشغول شويم ، اولياى و اصل سررشته گم كنند . پس چنين اسرار و احوال را به خلق چون توان گفتن ؟ قلم اينجا رسيد و سر بشكست 219 . يكى اشتر را بر مناره نمىبيند تار موى در دهن اشتر چون بيند ؟ آمديم به حكايت اول . اكنون آن عاشقان كه « ان شاء اللّه » مىگويند يعنى بر كار معشوق است ، اگر معشوق خواهد به كعبه درآييم . ايشان غرق حقّند . آنجا غير نمىگنجد و ياد غير حرام است . چه جاى غيرست كه تا خود را محو نكرد آنجا نگنجد « 6 » . ليس فى الدّار غير اللّه ديّار « 7 » . اينك مىفرمايند رسوله « 8 » الرؤيا . اكنون اين رؤيا خوابهاى عاشقان و صادقان
--> ( 1 ) . ح : باشد ( 2 ) . ح : وراى همه تصوّرات و عالمهاست ( * ) . سورهء فتح آيهء 27 ( 3 ) . ح : معشوق را ( 4 ) . ح : گويد ( 5 ) . ح : عزيز ( 6 ) . ح : نگنجيد ( 7 ) . ح : ندارد ( 8 ) . اصل : و ح : رسول