سلطان العلماء بهاء الدين محمد بلخى ( پدر مولوى ) ( بهاء ولد )

76

معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى )

تخم و زمين يكى است خار را اعتراض كى رسد كه مرا خار چرا كردى و گل نكردى از من چه جنايت در وجود آمد . فخر خوزى 265 مصلّى پيش تو انداخت و كتف را سوى تو آورد آن دقايق توحيد تو همه هبا و منثور شد آتش در تو پديد آمد نظر كن كه ترا اللّه ازين وجه چگونه هلاك كرد و از وجهى ديگر چگونه هست كرد نظاره‌گر باش در خود جزو تو رفت و فعل كسى ديگر جزو تو شد بنگر كه ازين نيست چه چيزت پديد آورد باز اين هستيت را برد و هستى ديگر آورد منى ترا باقى مىدارد از وقت اجتنان تا وقت پيرى همه وصفهات نيست مىشود پس تو كدامى كه باقىماندهء رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا * همه رنج شما از كژ رفتن است و از راه برون رفتن ، هركسى را در گوشهاء خانه شكنجها مىكنند چه خيانتها كرده‌ايت و مصادرها مىكنند تا چه ناحقها گرفته‌ايت تا چه علّتها در شماست كه چندين داغ بر شما مىنهند علّت دور كنيد تا از داغ خلاص يابيد چو همه علّتى همه داغ بينى . نبىّ و ولىّ اگرچه معصومست معصوم‌تر از بچهء شيرخواره نباشد بچه شيرخواره چو كژ رود و مويز خورد يا خود را از جاى اندازد هى كنند بانگ برزنند كه بام‌تراش و بعلولى 266 آمد و برحش 267 « 1 » بگيرند و به خود كشند اگر آن مقدار كژ روى نبودى آن بانگ برزدن بر وى نبودى خر لت آنگاه خورد كه كژ رود ، ادب از بهر بىادبست نه از بهر باادب . ابو بكر گفت رضى اللّه عنه استقامت بر ايمانست 268 يعنى هرچ تصديق دل كامل آمد همه فروع حاصل آمد كه قدم آنجا باشد كه دل باشد انبيا عليهم السّلم [ را ] رنج بود آن تازيانهء بود كه ايشان را بر آن خطّ مستقيم داشتندى تا بدان ولايت خود رسند زلّت ايشان كمال عبادت ما بود ، ديه ما را نام زد جاى ديگرست شهر درجهء ايشان جاى ديگر اگرچه آن زلّت بر راه ديه ما راست آيد امّا بر راه شهر ايشان نى تا ابر بىفرمانى و كاهلى نكند بانگ نهيب تندر نباشد اگرچه جمادست ،

--> ( 1 ) - چنين است در اصل .