سلطان العلماء بهاء الدين محمد بلخى ( پدر مولوى ) ( بهاء ولد )
52
معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى )
باز قومم برقرار نمىشدند گفتم من رفوگرى مىكنم و احوال شما را نظمى مىدهم باز شما مىگسليت قرار شما از هوا سست ترست بنگر كه از بامداد تا چاشتگاه هوا چند تفاوت مىكند و مكان چند تفاوت مىكند از گرمى و سردى و روشنى و و تيرگى ، و آسمان و احوال ستارگان چند تفاوت مىكند هوا و قرار شما نيز همچندان تفاوت مىكند . انّ الصّديق غنيمة فى الدّنيا و بشارة فى الآخرة دوستى در مسلمانى گيريد با يكديگر و به مالتان كار يكديگر سازيت و با حرب شياطين به يك صف ايستيد و منهزم داريد تا حالت معرفتتان را مشوّش نكند و تا مادام كه در مقاتلهء اين جهانى باشيد طمع بخش كردن مال غنيمت و تمتّع بجوارى در دار حرب 184 طمع مداريد تا بدار اسلام 185 آن جهان رجوع نكنيد . خوشى همين بس كه صف مىشكنيد و در دار حرب اسير نشويد و در دار حرب از غنيمت بدان مقدار كه علفهء شما و علف دوابّ است و سلاح كه جنگ كنيد [ بس كنيد ] انفاق كه زكات است بر فقرا و اهل اسلام مخصوص [ داريد ] هرچ در خصال مسلمانى باشد نشست و خاست در آن كنيد نه خصالى كه موافق مسلمانى نيست تيرگيهاى خويشتن بينى را بپالاييد و دور كنيد كه بس گرانجان مايهايست و صاف مسلمانى و بىخودى را جمع كنيد . مصافات گفتهاند و صفىّ گفتهاند دوستى را كه صاف شده باشد اگرچه اين معنى از حالت شما صد فرسنگه هست آخر نود نه 186 كنيد و يك فرسنگ را رها كنيد ، نه كه پاى برين مقام بيفشاريد چون كشتى چهك 187 بچگان كه پاشنه سخت كرده باشند البته برون نيايد خنك آن بچگك كه چون بقوّت بكشندش خندان از آن چهك برون آيد تو پاشنه درين جاى نهادهء روى چون زهر نهاده همچنانكه آن چهك را حاصل نيست اين چهك ترا كه كوشك و خانه و شهرست حاصل نيست آن چهك وى ببازى و خوشدلى گرفته است تو اين چاهك را بجان كندن گرفته . على باقلىپز فرياد مىكرد جلال سعد مىرنجيد على باقلىپز چو مىدانست كه وى مىبرنجد نزديكتر بناگوش او مىآمد و فرياد مىكرد و همچنين مثلا