سلطان العلماء بهاء الدين محمد بلخى ( پدر مولوى ) ( بهاء ولد )

51

معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى )

هرچ خواهى ظاهر كنى همچنانك از هواء عدم جهان برون آوردى در جوهر و عرض و هوا نظر مىكن كه اللّه چگونه هستش مىكند و مىنمايد به تو نونو و اگر در جمعى مردمان نظر كنى در اجزا و ابعاض و انديشهء دل ايشان و وجوه خيالات ايشان كه ب اللّه قايمست بنگر كه اللّه از حيّز وجود ايشان چه چيزها برون مىآرد و از آن پرده با تو چه سخن مىگويد و روشن مىكند بر تو از هر چيزى و اين افكار و اخطار تو هميشه آسيب مىزند باللّه و با او آرام مىگيرد در سرّا و ضرّا حاصل هرچه هست بوى قايمست چو اللّه همه اوست گويى همه عالم در حجر و ميان دو دست اللّه است كُلَّ شَيْءٍ خَلَقْناهُ بِقَدَرٍ وَ ما أَمْرُنا إِلَّا واحِدَةٌ كَلَمْحٍ بِالْبَصَرِ « * » كلّ شىء خلقناه بتقدير فى اللّوح المحفوظ مكتوب فيه و ما امرنا لشىء اردنا وجوده الّا كلمة واحدة و هى كن كلمح بالبصر خطفة بالبصر فى السّرعة گفتم مريدانم هركسى قرارى داده باشند با خود كارى باز آن كار متبدّل شده باشد گفتم هر چيزى را كه وى بريده كرده باشد چو اندازهء وى گز كردى ديگر چه پيمايى چو نباشد و نيز نور الدّين ابو اسحاق 182 فروتر نشسته بود و مىرنجيد و زين امام 183 بر استن تكيه كرده بود و هر يكى از برترى و فروترى مىانديشيدند و مىگفتم بعضى تا در مسجد نيامده بودند با نور بودند اكنون به حكم نشست و خاست بىنور شدند . گفتم قراردادهاء شما اگر بىقرار شود شما بدين يك‌بارگى بىقرار مشويت كه آنچ گز كرده‌ايت از خيرات آتش برنهيد و بسوزيت اگر آتش تغيّر حال تاختن كرد چون نخست بخوريد و سوزى در شما پديد آيد تدارك حال خود را زود كنيد تا آن زخم دمادم نشود در شما بدين اندك پريشانى چنين دلتنگ چه باشيد كه امر قيامت كه سرعهء وى كلمح بالبصر است در پيش آن دريا موج زند و چنان پريشان شود كه ازين تار و پود نماند .

--> ( * ) قرآن كريم ، 54 / 49 ، 50