سلطان العلماء بهاء الدين محمد بلخى ( پدر مولوى ) ( بهاء ولد )
50
معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى )
سره بنگرد واقف شود واله شود چندين مهرها مىبيند دل تو و كس را بر آن وقوف نى اگر فرشتگان باشند با تو و تو نبينى چه عجب چندانى ذكر گوى كه اللّه را ببينى چنانك پرده از طور برخاست ، بديد ، پردههاى غفلت بذكر اللّه بردرّد ، ببينى . كارى ناتمام كرده و در آن كار خيره و حيران مانده كار ديگر آغاز كنى ناتمام باشد چنانك كسى را به زندان كرده باشند از بهر وامى را او در زندان وام دگر كند و يا مال كسى تلف كند از آن زندان به زندان ديگر برندش شكال و شبه و تحيّر در آن چون زندانى است . رَبِّ قَدْ آتَيْتَنِي مِنَ الْمُلْكِ « * » ملك آنست كه ربوبيّتت را بدانستم قرارگاه اين ساختم اهل دنيا را ظاهر بر رفتن است و بمعنى فرود آمدن قرار با ربوبيّتش از روى ظاهر فرو رفتن و بمعنى برآمدن اهل دنيا عمر دراز در تحصيل صورتى خرج كردند در صورت آراسته رفتند و لكن در اندرون همه جان كندن مىبينند و عمر ديگر ندارند تا بدان عمر قرارگاه ديگر ورزند و نتوانند گفتن با خلقان كه ما را در اندرون جان كندنست كه چون در اندرون باطل باشند و برون باطل نمايند حسابى بر نهآيند . وَ عَلَّمْتَنِي مِنْ تَأْوِيلِ الْأَحادِيثِ « * » پايان مثلها و كلمات را دانستم كه رحمه اللّه كرا مىگويند و لعنه اللّه كرا مىگويند و نيز اشاراتى كه در خوابست حديث باشد چنانك با كر اشارات كنند از حساب سخن باشد و حس مردمان ناكس باشند چون مرا در ميان ناكسان قرار دادى و از حساب ناكسانيم اى اللّه سيّئات از ما مگير كه از ناكسان كسى نگيرد . در هرچ نظر كنى از هواء پيش روى و سما و آدمى و ارض در اللّه وى نظر كن و اللّه وى آنست كه آن چيز بوى قايمست چنانك لابن و تا مر و عرض و جوهر اكنون همچنانست كه در هر چيز كه نظر مىكنى گويى در اللّه نظر مىكنى مثلا در هوا [ ء ] پيش روى نظر مىكنى چون هوا باللّه قايمست گويى در اللّه نظر مىكنم كه ازين هوا
--> ( * ) قرآن كريم ، 12 / 101