سلطان العلماء بهاء الدين محمد بلخى ( پدر مولوى ) ( بهاء ولد )

49

معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى )

اكنون اى روح چون اللّه گفتى چون چرخ گردان باش پرترس كه كجا قرار گيرم با لرزه و نياز . سبحانك عبارت آمد كه منزّه ازين همهء از عقل و علم و قدرت من و مزه و شهوت و شكل جهان لكن همه از تو دور آمدند از مانندگى بدينها و لكن خود همه توى در ساختن اين‌ها مثال تو چون پرستارى تا نپيونداندت 179 مزه به مزه‌گاهت 180 و شهوتى به شهوتگاهت نرساند ترا مزهء نباشدت و نفقهء مزه را به مزه‌گاه طعامت نرساند و كسوهء دانشت [ و ] عقل و تدبير ندهد برهنه مانى همه كسىات رسوايى ببينند اگر سلس بولت دهد يعنى روسپيى كردى [ يعنى مزه از غير من گرفتى اگرچه آن غير بنده و مخلوق منست من نيست آخر گيرم دگران را به مزه گرفتن از من بىواسطه وظيفه نكرده‌ام و آن در نگشاده‌ام نيم معذورى باشند ترا بارى چه شد داغت نهم تا دگر نكنى كه « انّ اشدّ البلاء على الانبياء » 181 نابينايى به چاه افتد چندان ملامت نبود كه بينايى جهت اين حدّ بكر صد چوبست و حدّ ثيّب رجم و حدّ بنده پنجه چوب كه او را نگشاد بقدرت بردند ] « 1 » داغت بر فرج نهم اگر چشمت به درد آيد بنا جايگاه نظر كردى ميل به چشم تو در كشم عاجز و بيچاره‌وار ترسان و لرزان از وى . هر حالى كه نظر دل تو بر آن مىافتد آن همچون در و ديوارست كه مىگويى كه اين همه ذرّهاء خاك و كاهگل و آب همه مسافرانند كه از مشارق و مغارب و بحر و برّ كوفته‌اند اكنون آن صورت ساده كه ب اللّه مىنگرى چون در و ديوارست كه از مشرق و مغرب جمع شده‌اند . مىگفتم اخلاص آن باشد كه دل پر باشد بتعظيم اللّه و از همه چيزها برگشته باشد و اين حالت محال باشد به آب خوردن و نان خوردن و كسب كردن . پنج وقت نماز معيّن شد مرا خلاص و مناجات را و وقتهاء دگر مر غفلت و نفاق و اسلام رسمى را همچون اوّل وقت نماز درآيد در مبدأ آب‌دست بتعظيم اللّه و ياد آخرت مشغول باش تا آخر وقت . وَ الطُّورِ « * » باطن او بر اللّه واقف شد و از عشق پاره‌پاره شد ، باطن تو نيز اگر سره

--> ( 1 ) - عبارات ما بين [ ] در حاشيه به خط متن اضافه شده است . ( * ) قرآن كريم ، 52 / 1