سلطان العلماء بهاء الدين محمد بلخى ( پدر مولوى ) ( بهاء ولد )
43
معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى )
آرزوها روان شويت و مىورزيت و مىگرديت و چيزى مىنماييت چون آن باد از شما جدا شود ناچيز شويت و چون خاك بر خاك بيفتيد هر كجا رسيده باشيد آخر آن باد را وزان كنند و ترا بار ديگر چنان كنند و يا خوشى و ناخوشى چون سيلابى است كه اجزا را چون خاشاك برگيرد و مىبرد چون آن سيل از وى جدا شود خاشاك به طرفى افتد و سياه مىگردد آخر آن سيل بار ديگر بيايد و اين خاشاك را روان كند أ لم يروا كَمْ أَهْلَكْنا قَبْلَهُمْ مِنْ قَرْنٍ هُمْ أَشَدُّ مِنْهُمْ بَطْشاً فَنَقَّبُوا فِي الْبِلادِ هَلْ مِنْ مَحِيصٍ « * » جنبشى دادهاندت خود را بىجنبش مكن بتكلّف و خاك و مرده مگردان در همه كارها تكلف ناخوب است چون بدان حال شوى آن از تو نيكو آيد چون تك آهوانت دادهاند با ايشان هم تك باش و چون گرانى سنگها دهندت بجنب سنگ بنشين بيان مىفرمايد كه آنها كه پيش از تو بودهاند از تو قوىتر بودند در همه كارها شما در قرن خود از هنرها و جنگها و رسم و آيينها و ترتيب و احترام و پيشهها چند بيرون آوردهايت اين همه نقش كردهء پيشينيانست و جواهر ايشانست در حقّهء سينها نهان داشتند ، ايشان غرق شدند متاع بر روى آبها به نزد تو رسيد اكنون از زبرآبه 162 بنگر كه چه كشتيهاء شكسته فرومىآيد اين زورق كالبد خود را بدان طرف بريد و آن فرو فرو دوان « 1 » تا به آخرتت دواند حمله مىكردند تا قلعه گيرند ملك گيرند پارهپاره بر سر حصار برمىدويدند بنگر سنگها از سر برج و كنگرها بر سر چگونه خوردند و غلطان غلطان به پستى درافتادند و تيرهاء چهار پرهء زهرآلود بر حلق چگونه خوردند و به پستى درافتادند سوى اين قلعه حمله مكن كه نتوانى گرفتن هرك در جهان فضلى و هنرى و صنعتى و شجاعتى و كسبى و زرورزيدنى و جمعيتى و درّى و نسلى 163 [ مىورزد ] از بهر آن مىورزد ناخلقى را مسخّر خود كند و بندگان وى را باستبعاد و چاكرى گيرد نه از بهر فرمانبردارى و نه از بهر رفتن آخرة و مودّت خداى عزّ و جلّ همان ملك خداى را مىخواهد تا بگيرد و برين قلعه حمله مىكند بنگر كه چگونه همه زخم
--> ( * ) قرآن كريم ، 50 / 36 ( 1 ) - در متن بدون نقطه .