سلطان العلماء بهاء الدين محمد بلخى ( پدر مولوى ) ( بهاء ولد )
44
معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى )
خوردند و درافتادند هَلْ مِنْ مَحِيصٍ اين به تو باز مىگذارد كه هيچ جاى گريختند همه را در زير پاى مىبينى افتاده و ناچيز شده . ازين مىانديشيدم كه اينجا سلس گرفت و آنجا درد شكم و اينجا درد دندان و كلفه 164 بر روى پديد آمد و مبطون 165 شدم و زانوها از آب خوردن به درد است با خود انديشيدم كه كلان سالى مرا دريافت هر ساعت علّت زيادت شود تا در مرگ اگر من غم اين دردها خورم مستغرق اين مشغولى باشم و به هيچچيزى نه رسم و هيچ فايده نكند اين غم خوردن ، و چون مرده تن را پيش مىنهم و هر ساعتى نوحهگرى مىكنم اكنون بعد ازين التفاتى نكنم به دردهاء تن خواه گو بمير و خواه گو بزى همان انگارم كه بر جاى ماندم و رسوا گشته دل بر رسوايى نهادم آن قدر مكنتى كه دارم به خوشدلى و مراد خود صرف مىكنم . آدمى و عقل همين سود است هر كرا سودا بيش آدميّت بيش و هر كرا سودا نيست جمادست . اللّه اكبر در جمال نگرى اللّه اكبر در قدرتها نگرى اللّه اكبر در علمها نگرى هم در معنى سبحانك شو ذكر اللّه از همه نيكوترست . زبان كليد دلست هرچند زبان بگفت گردانتر دل گشادهتر و نفايس نيكتر پديد آيد . معنى اللّه مستحق للعبادة يعنى فرمانبردارى با تذلّل او را سزد و حقّ او بود هر ذاتى كه چنين بود او اللّه است اكنون حقيقت حق اللّه اجزاى عالم مىگزارند ، ماه و آفتاب و ستارگان و شب و روز و احوال خلقان فرمان بردار اللّهاند با خوارى و گردندادگى 166 طوعا او كرها برمىآيند و فرومىروند و هيچ مدان اغراض خود را و عاقبت خود را و همچنين تمييز من و ادراك من و عقل من فرمانبردار اللّه و متذلّل ، درين روش كه مىروم فرمانبردارى اللّهام خواهم يا نه جز اين اختيار نمىكنم و عاقبت مدان كه چى مىشود چون نظر كردن همه اجزا و احوال خود را ذاكر اللّه ديدم از روى