سلطان العلماء بهاء الدين محمد بلخى ( پدر مولوى ) ( بهاء ولد )
37
معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى )
ايشان رو تا ازيشان امان يا بى قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ مِنْ شَرِّ ما خَلَقَ « * » تا از خاسران نباشى نهالهاء شهوات و خوشطبعى را مىخواهى در زمين ناحق غفلت و آز نشانى ، رسوايى پيش آيد كه زمين ناحق است ، شكر كن كه هم از اوّل بركندند اگر همه عمر نشانديى آنگاه بركندندى چه كرديى بل كه نهالها را در زمين ياد اللّه نشان ، هركجا باد شهوت اللّه وزان مىشود بوى مهربانى اللّه بمشام مىرساند و نهال تن بدان سبز و خرم مىگرداند ، به اعتقاد و ايمان همه رنجها خوش گردد چنانك رنجهاء عشق بر عاشق مادام كه عشق و اعتقاد باقى باشد و هرچ را اعتقاد و عشق و ايمان نباشد در نامعتقد هر چيز با رنج و بار گردد لاجرم خسران باشد و چو ايمان باشد خسران نباشد اعتقاد و عشق آتشى باشد كه كسنج و صبر رنج را گلاب كسنج 139 140 141 كند و طلخى رنج دور گرداند ، در اعتقاد و ايمان باد خوش اميدست كه زمين تن را نزل بهارى دهد و در بىايمانى و بىاعتقادى باد صرصر و زمهرير نااميدى است كه اجزاى خاك تن را از نزل مراد خشك گرداند ، چون فصل زمستان ايمان دار و اعتقاد كه خاك تن تو به زمستان مرگ خشك گردد و نهالهاى حواس مرده شود باز ديگرباره بهار وى پديد تواند آوردن ، بهار اين خاك تن لون ديگرست ، شمال و صباء او باد هوا و هوس و آرزو انهاست ، نرگس و بنفشهزار وى نوع ديگرست سوسن ده زبان 142 او نوع ديگرست نهالهاء حواس او گونهء ديگرست آب طراوت و راحتهاء روح او شكل ديگرست كَما بَدَأْنا أَوَّلَ خَلْقٍ نُعِيدُهُ « * * » همچنانك اوّل بىچون و بىچگونه آفريد كه عقل هيچكس بدان راه نيافت دوم بار هم بدان راه نيابد اللّه مدد مىكند تنهء عالم را و آدمى و حيوانات چون حواس و انگشتان و اعضا و پرهااند وى را و اينها همه مدد روح و نفس و عقل و مزه و رنج و عشق و مودت و محبّت مىشوند باز اعمال و اوصاف مىشوند و بعالم ديگر نقل مىكنند كه چگونگى ندانى آن را ، و آن را عالم غيب گويند تا وقت ديگر اجزاى ترا اهل آن عالم كنند فلتيهء 143 عالم را راست مىدارد تا
--> ( * ) قرآن كريم ، 113 / 1 ، 2 ( * * ) قرآن كريم ، 21 / 104