سلطان العلماء بهاء الدين محمد بلخى ( پدر مولوى ) ( بهاء ولد )

36

معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى )

و در ساقها [ ء ] ايشان نظر كنى گويى رحمنى اللّه است و مهربانى اللّه است هرچند كه بيشتر مىروى تا حور عين خوش‌تر باشد و گويى آن شهوتها چون شراب دادن اللّه است كه در آن بىهوش مىشوند آنگاه زبان و دهن بثنا خوش‌تر بود گشادن وَ الْعَصْرِ إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِي خُسْرٍ إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ « * » هر بىمرادى كه در مرادنمايى پيش آمد آن در حق مؤمن انعام بود كه بىمرادى و رسوايى در آن كار بيان آنست كه اين مرادنماى 137 رسوا خواهد بودن در آخر كار كه سود ندارد و عمر ضايع شده باشد و خسر حاصل شده آن وقت كه دروغ و كژىگويى مادر سوزن خلد در زبان سودمند باشد تا وقتى بكارد بريده نشود سيردزدك و پيازدزدك را بزنند و رسوا كنند بهتر باشد تا كاله‌دزدك نشود تنگ مرادنماى را پيش تو نهاده باشند تا عمر دهى ، بخرى ، اوّلش نغز نمود ، باز زير خاك رسوايى و بىمرادى پديد آمد زود رد كن اين تنگ را كه اگر آخر رسوايى وى پديد آمدى چه كرديى خود را پيش عنقا روزگار ميفكن و دهرى مباش تا به منقارت پاره‌پاره نكنند و همچون خودت ناچيز نگردانند كه خسر آن باشد . پرندهء زير دامى و يا در خانهء مشاهده كنى دانى كه اين پرنده مملوكست و دست‌آموزست در زير دام آسمان و در خانهء جهان باز روز كه شكنندهء شكاريان جهانست در كدام گوشه كنده بر پاى وى مىنهند و چشم فرومىدوزند و بوم شب را بيرون مىآرند باز بوم را باز مىبرند و باز را مىگشانيد چنان دست‌آموزان كه رسوم خود را فراموش نكنند خود را پيش اين‌ها مينداز تا پاره و ناچيزت نكنند در امان خداوند ايشان رو كه آن را ايمان گويند و خود را در امان آوردن گرويدگى است سبب امانست لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ « * * » شير شرزهء روز كه چندين خلق را مىشكند به زنجير كه باز بسته است ؟ كه به بازار جهان مىآرند و سياه گوش 138 شب كه به همه تن شير سياه را ماند از كدام محافظت جدا مىشود در پناه خداوند

--> ( * ) قرآن كريم ، 103 / 1 ، 2 ، 3 ( * * ) قرآن كريم ، 10 / 62