سلطان العلماء بهاء الدين محمد بلخى ( پدر مولوى ) ( بهاء ولد )
22
معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى )
اللّه آورده چنانك شاه 92 زيبا در ميان عروسان نو بنشيند يكى بر كتفش مىگزد و يكى بر شانه بوسهاش مىدهد و يكى خود را در وى مىمالد و يا چنانك فرزندان چو دانهء مرواريد گرد پدر جوان درآمده و با وى بازى مىكنند و يا چون كبوتران و گنجشكان گرد كسى كه خورشان مىدهد در آمده باشند جيوجيو 93 مىكنند و بهر جاى وى بر مىنشينند . باز التحيات 94 مىخواندم خوشم مىآمد كه همه آفرينها و ثناها و زاريها و خوشيها مر اللّه را باشد از آنك هرچ او را بود نصيب و اجراء دوستان كه مصنوع وىاند [ و ] بهرهء ايشان مىشود در اجزاء ما آن اثر لطافت و مرحمت و خوشيها همه پديد آيد چنانك صاحب جمالى را هرچند اقبال و دولت بيش بود عاشقان وى را خوشتر آيد يعنى كه جمال او بازيبتر باشد و حال ما خوشتر و آثار آن بما راجعتر و گويند همه دولتها ترا مىبايد ذرّههاء كائنات همه گرد جمال اللّه گردان و تيسير خواطر ما همه گرد او گردان و سبّوح و سبحانگويان . بيمارگونه بودم ياران را گفتم هر حالت مرا خوشى ديگر است بيماريم را خوشى ديگرست صحّتم را خوشى ديگرست سفرم را خوشى ديگر حضرم را خوشى ديگر حالت رسوا شدنم را خوشى ديگر تنها باشيدنم را خوشى ديگر من در اغلب احوال خوشدل باشم اما وقت تكسّر طاقت سخن گفتن با ياران نباشدمان و اگر ياران بنشينند بىانديشهء اين جهانى از سقم من و پژمانى من نهانديشند و تنگدستى و تصرّفات اين جهانى نهانديشند دل به چيزى دارند از آنك انديشيدن همچون سخن گفتن در خانه است و من از آن پريشان شوم و نيز وقتى كه خوشى ميانه بود خنده بود وقتى خوشى كاملتر بود رو ترش نمايد بر شكل انار وقتى كه تمام نرسيده باشد خندان باشد باز چون رسيده شد آن دگرگون شود وقتى كه نيك خندان باشد و بشكافد وقتى كه پژمرده روى نمايد و لكن در اندرون خندان باشد پردهء است به روى پژمرده وقتى بود كه ترش بود در اندرون وقتى بود كه شيرين بود .