سلطان العلماء بهاء الدين محمد بلخى ( پدر مولوى ) ( بهاء ولد )

23

معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى )

بورزيت اى اصحاب تا محبّت يكديگر حاصل كنيد آخر خاك را مىبورزيت حبّات نبات حاصل مىشود اگر حال يكديگر را بورزيت محبّات حاصل شود . اصل محبّت فره‌برداريست « 1 » نه فره فروختن منفعت محبّت به تو بازگردد كه چو وى بيگانه باشد او نان مىخورد ترا جان برمىآيد اگر دوست باشد او نان مىخورد ترا جان مىپرورد لقمهء خود را شكر كنى به بود كه لقمهء خود را زهر كنى دوستى همچون صحابه بايد داشتن از بهر يكديگر خان‌ومان مىماندند نه ضعيف كاهلى كند و بار بر توانگر اندازد و نه توانگر به اندازهء انتفاع از ضعيف سخاوت نمايد چنانك دست راست با دست چپ ، دست چپ بىكار ننشيند و همه بار بر دست راست نه افكند كه من ضعيفم و تو قوى و دست راست نگويد كه به اندازهء منفعت تو من از تو رنج تو بكشم و زيادت نى انگشت كليكك 95 و ابهام هم برين قياس ياران برابر نه‌افتند همچون ده انگشت هموار نباشند . مدار خوشى حيوة با دوست مىگردد باغ و ميوه‌ها و آب روان و سراى با بيگانه منغص و با دوست خوش باشد همه رنجها از بهر دوست خوش مىشود همهء خوشيها بىدوست ناخوش مىشود دو بيگانه و دو دشمن در بهشت نخواهند بودن اگر بهشت اختيار مىكنى بيگانگى با اهل ايمان دور داريت هم ازينجا دوستى گيريد خوشى كه هست به خوش كردن آفريدگارست نه به اجزا ، و كالبد دوستى به دشمناذگى 96 و خوشى به ناخوشى بدل مىگردد با آنك اجزا برقرارست و همان شخص بر حيوة و مرده چه بىمزه مىشود با آنك اجزا برقرارست . يكى روى نگر 97 در حق يكى چنان خوش باشد كه عاشق و جامه‌دران وى باشد و در حق يكى هموارتر و در حق يكى دشمن و شخص همان ، ديدى كه خوشى از كالبد نيست خوشى از خوشى آفرينست هركجا كه خوش دارد خوش بود و هركجا خوشى هست نگردانيد آنجا عيب نمايد آدمى بچهء خون‌آلود را چون خوش گردانيد خود

--> ( 1 ) . در حاشيه نوشته است : بپارسى فره افزونى .