سلطان العلماء بهاء الدين محمد بلخى ( پدر مولوى ) ( بهاء ولد )
12
معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى )
و مهربانست اين هم تقريرست در دلبرى چون از طپيدن در جامهء وجود خويش كه حجاب تست مانده گردى و از طلب كند شوى اجزاى خود را پيش اللّه مىدار چون قدحهاى 46 كه اللّه درين اقداح قدرت و مزهء طلب خود هست كن كه من زنده بدين مزهء طلبم كه اگر اين نباشد من مرده باشم عشقها بجمالها و سماعها و سبزها چون باد صبا خبركننده از جمال يوسفيست از حضرت ما ، با باد صبا بس كنى اى يعقوب به نزد يوسف خود نه آيى تا چه شود . سماع يعنى مسموع ، 47 ناموزون باطلست و موزون حقّست موزون يعنى سختن به اندازه و ناموزون از گزافه وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ « * » آواز همچون پيمانه است كه حبّات معانى را در دلو گوش 48 مىريزد اگر حبّات باطل باشد و اغراض فاسد عيب از پيمانه نباشد آوازها همچون شيشههاء بر تفاوت شيشهء بغدادى و سمرقندى 49 و زرد و سرخ و آبگينه خانه از بهر شربتها 50 در باز كنند نه از بهر آنك در وى زهر دهند پس زهر دادن و فساد در آنجا تعبيه كردن عارضى آمد همچون تك و حبيه 51 « 1 » كه آلت رندان شده است هرچند در آن چيزى ديگر كنند مباح و پاك همان بدنامى باشد اما حالت خوش 52 و رقص و سماع آن حالت چون برق باشد اگر دراز دركشد هلاك شود چون لحظهء لطيفه بيش نباشد پيشه كردن سماع دروغ بود . و نيز تن آدمى را طبقاتست در هر طبقه نوع سماع خوش آيد چنانك سماع طبقهء ظاهر گوش 53 خلاف سماع اندرون باشد هر دو سماع به يكديگر پريشان شوند آن بيرونى در مقابلهء اندرونى كلبتره 54 نمايد و ديگر آنك بيرونى 55 از غيبت خيزد و اندرونى از حضور خيزد . سأل أ يحرم من سعادة الأبد بمجرّد كلمة الكفر فقلت لو لم يحرم سابقا ما تكلّم بكلمة الكفر كمن نهر صاحب جمال و شتمه فما لم يكن محروما عن لذّة جماله ما شتمه فكذا هاهنا فلو كان عارفا لذّة الآخرة لما كفر .
--> ( * ) قرآن كريم ، 61 / 7 ( 1 ) - چنين است در متن به همين صورت و حركات و شايد كه : تنگ يا پنگ و خابيه - بوده است .