سلطان العلماء بهاء الدين محمد بلخى ( پدر مولوى ) ( بهاء ولد )

90

معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى )

رحم مىآيد كه اين‌ها مسخراللّه‌اند و ازيشان نگيرد زيادتى كه اين بتقدير اللّه است و ايشان را بر جبرى رحمى نى كه اين‌ها ناسزا مىگويند مشكل كارى يك طرف را رحم و عاجزى و جبرى و يك طرف را هيچ رحمى نى لاجرم جبريان شكسته و غارت كرده و پراكنده و عاجز و معتزليان مترفّه و متنعّم و ز ر پر ، جبرى را در آخرت عقوبت كه خود را مجبور دانستى و خدمت ما نكردى و كاهل شدى در خدمت بسبب اعتقاد جبر حكم اللّه چنانك تا بلاى هر دو جهان بر سر او فروبارد تا عاجزى بر عاجزى بيفزايد آنگاه مىگويد آرى حكمش چنين است كه يكى ولايت را و يكى قوم را راه دريافت عاجزى خودشان بريشان گشاد نكرد و اعتقاد قدرت و قوّت خودشان داد زيادتى ، و ولايتى را راه عاجزى ايشان بريشان گشاد تا ايشان جبرى گشتند و كاهل و مستوجب عقوبت قدر راه‌گشادست « 1 » بر شادى و كامروايى ، جبر راه بند كردن از قدرت و كامروايى و عاجز گردانيدن ، اللّه بندى كند از مرادها بجبر و گشاد مىدهد به قدر ، سؤال كردند كه چون حكم بود و رضا نى چگونه باشد گفتم چنانك دزدى مىكنند و هيچ‌كسش نمىپسندد . از خانهء بالا و گرمى وى و تاب آفتاب تنگ مىآمدم آنگاه يادم مىآمد از اوصاف آن خانه و انديشه‌ام به خوشى مشغول بود هيچ رنجم نمىنمود و خوشم مىآمد و فربه مىشدم اللّه در رنج را انديشهء رنج را گردانيده است و انديشهء شقاوه و انديشهء بىاختيارى را كه مرا اختيار نيست و در شادى انديشهء شادى و قدرت و توانايى را ، اللّه گاهى آن در مىگشايد و انديشهء رنج و جبر مىدهد و گاهى در شادى مىگشايد و قدر ، تكلّف مىكن تا انديشهء سلس و ساير رنجها از تو كمتر شود جبرى چون نظر باللّه كند بمعنى خداى گويد خداى مطلق خداوندى آن باشد كه خداوند اختيار خلقان باشد اثبات مىكند و نفى مىكند و انديشه مىآرد و انديشه مىبرد او اللّه فعل خلقانست كه كسى ديگر را بر آن فعل قدرت نباشد كه شرك در خدايى باشد و همچنين در جزوى از اجزاى عالم پس آن تقاضا كند كه بنده هيچ فعل نكند و او را هيچ فعل نباشد و نفى تعظيم از بنده عين تعظيم بنده باشد مر اللّه را در بيدارى مىبيند خود را چون چرخ و گوى گردان باشد در رنج و در شادى

--> ( 1 ) - ظ : راه‌گشادنست .