سلطان العلماء بهاء الدين محمد بلخى ( پدر مولوى ) ( بهاء ولد )
53
معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى )
هر دو را تركيب كردند و آذركى از نور علّيين كه روح است در وى گرانيدند چندان جهدى بكن كه همه كالبد تو نور گردد چنانك آن آتش پليته و روغن را بسوزاند و نور گرداند امّا آن نور سازوار باشد چنانك كرم پيله اگر چه و رخج مىنمايد امّا يك ريزه لعاب او را ابريشم گردانيدند همچنان چون كالبد تو نور گردد همه اجزاى تو ابريشم شود و حرير شود باز لباس شب را اگر چه تاريك نماييم و لكن روشنايى از وى بيرون آريم از تلّ مشك شب كه تل ريگ روان را ماند ببين كه چگونه شكوفه روز مىرويانيم باش تا از تل خاك گورستان تو شكوفهء قيامت و حشر را ببينى كه چگونه پديد آريم چنانك سياهى ديدهات كه دل لاله را ماند و سپيديش كه نرگس را ماند چنانك روز گرد شب بود سپيدى چشم كه گرد سياهى چشم است به آن ماند بر تل تنت اين چنين شكوفه پديد آورديم تا شكوفهء جهان را نظاره مىكند امّا راحت در سياهى نهاديم و سپيد را معطّل از راحت كرديم همچنان نخست پردهء شب را فروگذاريم و راحت را در عالم مشاهده بديشان رسانيم باز چون لباس شب را بگسترانند شب هندوش « 1 » را بفرستيم تا آيينه حقيقت را از زنگار رنج بزدايد و بغلاف كالبدها بازآرد امّا صوفيان و مخلصان حقايق ترك آن لباس گويند و به زاويهء روند از عالم غيب و به عبادت مشغول شوند وَ النَّوْمَ سُباتاً « 2 » ماه و آفتاب و ستارگان حواس را از افلاك سر ايشان فروريختيم و كالبدها را بر عرصهء جهان چون گل تر بينداختيم آنگاه اين ندا در داديم كه لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ « 3 » ملوك كه حافظ بلاد اللّهاند كجا شدند سلاطين كه ناصر عباداللّهاند در چه كاراند ارباب عقل و كياست چه تدبير مىسازند ببين كه همه را بىكار كرديم و جهان باقى ماند ما را كه وَ لِلَّهِ مِيراثُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ « 4 » باد مىوزانيم و نبات مىرويانيم و آب مىرانيم يكانيكان متعبّدان و مستغفران باسحار ادريسوار جواب مىگويند لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ اكنون اين متقاضيان سهل و لطيف را پيشپيش
--> ( 1 ) - ظ : هندووش . ( 2 ) قرآن كريم ، سورهء 25 ، آيهء 47 . ( 3 ) سورهء 40 ، آيهء 16 . ( 4 ) سورهء 3 ، آيهء 180 .