سلطان العلماء بهاء الدين محمد بلخى ( پدر مولوى ) ( بهاء ولد )
49
معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى )
ترا پس چه عجب باشد كه اگر روح تو ازين صورت برون آيد صورت ديگرش دهد كه به ازين صورت باشد و بىنهايت باشد و تو نظر خود را ببينى كه در ميان آن صورت بىنهايت چگونه مىپرد و چگونه مىرود و اللّه اعلم . فصل 36 هَلْ أَتى عَلَى الْإِنْسانِ « 1 » . گفتم اى آدمى بچه اگر بر كسىات رحم نيست بر خودت هم رحم نيست و اگر در حق كسى ديگر بيداد مىكنى در حق خود بيداد مىكنى در هر شيوه كه فروشوى چنان فروشوى كه خود را هلاك كنى و بيرون از طاقت باربردارى تا در آن راه تازيانهء بىمرادى بر سر تو زنيم تا بازگردى و به آخر بازآيى چون در قضاى شهوت افتى همچنين و در اكتساب هنر همچنين و در اكتساب زر همچنين چون اسبى كه سر بكشد و بدست شيران خود را اسير كند لگام بر سر او نهند و به آخرش بازآرند . هل اتى على الانسان چندين هزار سال در عدم بىاين نامورى بودى چگونه صبر مىكردى . اكنون چون چندين صبر در عدم توانستى كردن اين چند روز كه درين جهان آمدى چگونه است كه چنين بىصبر و بىقرار شدى آخر تو نطفهء چكيده بودى در تنور رحم ترا بازبستيم تا همچو نان پخته شدى و بر روى خوان جهانات انداختيم و عالم را به تو آراستيم امّا نان چه داند كه عالم به دو آراسته مىشود و بر كار مىباشد چون بينايى خلقاناش ندادهايم همچنان ترا نيز بينايى و شنوايى به بندگى كردن داديم نه از آن وزيرى و چيزهاى ديگر تو خلقان آن جهان را و احوال ايشان را چه دانى چنانك جمادات را بينايى و شنوايى خلقان نداديم و گويايى و بصر و بينايى اين خلقان را نباشد آخر اللّه از خاك آدمى مىآفريند و جانش مىدهد و رنج و راحتش مىدهد و باز هم خاكش مىكند از آنك حق تصرف او راست هو الحق اى له الحق و يا از محنت به دولت و از دولت به محنت مىآرد تا حقها بمستحقها برساند اهل دوزخ را به دوزخ و اهل جنت را به جنت لقمه هركسى به دو رساند حق باشد اگر كسى باشد با خداوند تصرّف كه حق است جدل كند كه از بهر چه چيز تصرف مىكنى احمق باشد اكنون اگر وقتى اللّه شما را سياستى
--> ( 1 ) قرآن كريم ، سورهء 76 ، آيهء 1 .