سلطان العلماء بهاء الدين محمد بلخى ( پدر مولوى ) ( بهاء ولد )
50
معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى )
فرمايد بدانيد كه آن از شماست نه از كرم اوست كه بىهيچ واسطه چندان انعام كرد و بسيار چيزها از شما درگذرانيد و شما را هيچ ازو ياد نيامد پس شما دشمنان اللّه بودهايد و دشمنان را پروردن از بهر آنست تا كرم او معلوم شود و فرومايگى دشمنان ظاهر شود و اللّه اعلم . فصل 37 وَ أَنَّهُ يُحْيِ الْمَوْتى « 1 » گفتم كه احياى زمين و آسمان و آن همه تفاوتهاى نطفه و مضغه كه مبدل مىشود و به زندگى مىرسد از آنست كه اللّه محيى است يعنى شما را در حيوة آگهى داد نه در ممات تا شما احياى او را بدانيد چنانك كسى خاكها جمع كند و از وى كوشكى سازد معلوم شود كه او از خاك ديگر سرايى و كوشكى ديگر هم تواند ساختن عجب بنده چون چنين باشد كه قدرت او چون در يك صورت معلوم شود در صورتهاى ديگر همچنان باشد پس خداوند بنده را اين قدرت چرا نگويى كه همه مردگان را او زنده كند و زندگى جاويد دهد اين درهاى هوس را كه هر شب در درياى غيب مىاندازد و روز بازمىآرد عجب كه ريزهاى اجزاى شما را جمع نتواند كردن اين صفحه تيغ روز را او همىجنباند كه صد هزار گوهر عقل و دانش در صفحهء او لامع است و اين مرده شده را همچون عصاى موسى حيوة داد تا مقرّ باشيد كه او زنده مىكند مرده را و با خود اين قرار ندهيد كه چون مرديم رستيم كارگاه جهان را كه بازكشيدند رويش بدان سوى است و از آن پردهء غيب رنگى چند ازين سوى پرده است و صد هزار رنگ و كاروبار و ماه رويان بران سوى پرده است تو درين چه راحت دارى و چه شغل دارى اگر شغل دارى برنج دارى آن شغل كه با خوشدليست در آن جهانست اين جهان باغيست و سراييست سهل زيرا كه عام است بيست تا دوستى ورزى و ثناى اين سراى و اين باغ بگويى آنگاه بينى آن باغ ديگر كه در پيش است و سروهاى خاص آنجاست چون از ثنا گفتن و دوستى ورزيدن پيشتر آيى ببينى خوشيهاى آن را و عجايبهاى آن را وَ أَنَّ السَّاعَةَ آتِيَةٌ لا رَيْبَ فِيها « 2 » آنجا كه وهم است خويشتن را كشتى از غم آنك داشت يكماهه دارى يعنى
--> ( 1 ) قرآن كريم ، سورهء 22 آيهء 6 . ( 2 ) همان سوره آيهء 7 .