سلطان العلماء بهاء الدين محمد بلخى ( پدر مولوى ) ( بهاء ولد )

46

معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى )

بزرگان نيز فارغند از بزرگان دنيا و از احوال ايشان يا رب تا ايشان چه شاهانند و چه سلطانانند كه نام ايشان در آن جهان خواهد برآمدن باز اين بزرگان و توانگران دنيا از بيم چنگ در حشيش حطام دنيا زده‌اند كه نبايد كه اگر دست ازين بداريم در چاه غم و اندوهان فروافتيم و آن مرغ باشد كه پروبال بگشايد و بر روى هوا مىپرد و نترسد اما توانگران دنيا بيم‌دل آمدند و در مصاف يار بيم‌دل نبايد كه ديگران را دل بشكند با توانگران منشينيد تا در راه دين بيم‌دل نشويد از بهر اين معنى است كه اغنيا اموات آمدند . فصل 34 قال النّبىّ عليه السّلام . ما ذئبان ضاريان في قرية غنم باسرع فيها فسادا من حبّ الشّرف و المال في دين المرء المسلم . بدين دو گرگ رمهء خصال نيك تو و خيرات تو برمد . و سر در خسها كشد تو دهان را چون حطمه باز كردهء و اين معده و شكم و رگهاى تو بر مثال هفت دركهء دوزخ است كه چندين هزار پاكيزه‌رويان را مستحيل و متغيّر مىگردانى و اين متوكلان « 1 » متقاضى كه درين دركهاست از گرسنگى و تشنگى و غيرهما بىخبراند از درد چندين ميوه‌ها و چيزها كه مىخورى . پس چه عجب كه اگر موكّلان دوزخ بىخبر باشند از درد دردمندان كه در دوزخ‌اند و اين لقمها كه تو درين دركها افكنى اگر ترا در آن حق هست پس بدانك دوزخيان هم حق باشند مر دوزخ را پس چون اين همه را درخور همديگر كرده است بدانك به نزد او نيك و بد يكسان نباشد كه اگر يكسان باشد درخوركننده نگفته باشى تو هر كارى كه در جهان مىكنى از بهر مردارى و شهوتى مىكنى . هم از آن وجهى « 2 » بر تو رنجى مستولى شود كه ترا از ورزش آن پشيمان كند تا ترا معلوم شود كه آن راه راه رنج بوده است كه به صورت خوش به تو نموده است امّا در معنى آتش بوده است پس راه راست رضاى اللّه است كه هرگز از آن پشيمانى نيست خواه گو رنج باش و خواه گو آسايش . و اللّه اعلم .

--> ( 1 ) - ظ : موكّلان . ( 2 ) - ظ : وجه .