سلطان العلماء بهاء الدين محمد بلخى ( پدر مولوى ) ( بهاء ولد )
44
معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى )
مىكنند موافق طبع وى و داروى موش در ميانه مىكنند چنگال و دندان ترا در ويران كردن انبارهاى مراد ديگران كم از آن نمىبينم آخر ترا چگونه داروى موش ننهند . اكنون اللّه وعاى كالبد و قدح دماغ بما داده است و ما را اختيار داده يعنى خود برگزينيد و درين وعا كنيد . اكنون تو هر ساعتى دست برين وعا مىنه كه در وى چه چيزست و اگر چيزى نباشد فبطن الأرض خير لك من ظهرها . فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ « 1 » . گفتم اغلب شما ببازى و غم مشغوليت و هر دو نمىبايد زيرا كه بازى از بهر دو نوعست يكى آنك تا از غم بگريزى يعنى از كرى و شكستگى و كورى و مردن و تو از دست اينها هيچ جاى نتوانى گريختن چو اصل غم در قفاى تست و يكى دگر بازى از بهر آنست كه سبك و بىمايه مىباشى تا باد هوا و هوس ترا همچون خسى كوى مىپراند تا بهر جاى مىنشينى ترا مايهء عقل و تميز از بهر آن ندادهاند تا خود را با خس كوى برابر كنى و غم خوردن نيز چيزى نيست كه غم ناديدن برون شو كار باشد و آن كورى باشد اگر راهى نديدهء جدّ كن تا راهى بينى و اگر راه ديدى توقّف چه كنى انديشه غم مىخورى مىرو تا زود به منزل برسى و هيچ روى باز پس مكن اگر پيش روى بهتر ديدهء غم سرگشتگى باشد درين مجلس چه منزل كنى سر به يكى سوى بيرون آر تا سرگشته نشوى در جهان هيچ نام نيك و بد نشنودهء و اگر نيك و بد شنودهء هيچ زمانى خود را از ذرّهء نيكى خالى مدار و خود را به بدى مشغول مگردان كه آخر تميز دارى كسى كه درم چند مىدهد چيزى معيب نمىستاند تو چگونه كسى كه عمر مىدهى و بد مىستانى كسى جان دهد از بهر جانان دهد نه از بهر جانكنان دهد و اللّه اعلم . فصل 33 يَوْمَ نَحْشُرُ الْمُتَّقِينَ إِلَى الرَّحْمنِ وَفْداً . وَ نَسُوقُ الْمُجْرِمِينَ إِلى جَهَنَّمَ وِرْداً « 2 » . گفتم متّقى آن باشد كه گردن نهاده باشد مر تصرّف اللّه را از
--> ( 1 ) قرآن كريم ، سورهء 99 ، آيهء 7 و 8 . ( 2 ) سورهء 19 آيهء 85 و 86 .