سلطان العلماء بهاء الدين محمد بلخى ( پدر مولوى ) ( بهاء ولد )
22
معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى )
اللّه روان شده است و جمله جمادات و ناميات و اختيارات و ارادات و قدرتها همه ازو روان شده است باز اين همه را مىبينم بنور اللّه و صفات اللّه و سبحانى اللّه و چگونگى اللّه روان شده است وَسِعَ كُرْسِيُّهُ « 1 » و مىبينم همه جاى كرسى حكم اللّه نهاده است و در همه چيزها حكم مىكند و مىبينم كه پيوسته اين صور را در آب حيوة مىفرستد و اللّه اعلم . فصل 18 به مسجد رفتم ذكر مىگفتم رشيد قبايى را ديدم صورت او از پيش دلم نمىرفت گفتم دوست و دشمن هر دو ملازم دلاند ، تا با غير اللّه بيگانه نشوم خلاص نيابم و دل سليم نشود گفتم تكلفى كنم و دل باللّه مشغول گردانم تا دل به چيزى ديگر نپردازد ديدم كه صورت دل پيش نظرم مىآيد تا من ازو باللّه مىرفتم هم از عرضش هم از اجزاش يعنى از رنگ سرخيش باللّه مىرفتم تا ببينم كه اين رنگ سرخيش و اجزاى لعليش از كجا مدد مىيابد ديدم كه هر جزو رنگيش پنج حس دارد و چنگال اندر زده است باللّه و مدد مىگيرد از اللّه و همه اجزاى دل همچنين مدد از اللّه مىگيرد و همه اجزاى عالم را مىديدم از عرض و غرض و هر چيزى كه هست از موكلان و خزينهداران اللّه همه اين مددها را از عقول و حواس پاك مىگيرند ، درين عالم همه خيال عقل چون هلال روشن مىبينم كه موج مىزنند با دستها و پاىها و مدد مىگيرند از عالم روح باز در هر خيالى كه نظر مىكنم درى ديگر گشاده مىشود لا الى نهاية پس معلوم مىشود كه اگر در اللّه گشاده شود چه عجايبها كه ببينم اكنون اول از عالم اجزا بعالم اعراض آمديم و از عالم اعراض بعالم عقول و حواس آمديم و باز اين عالم از عالم ارواح مدد مىگيرد و عالم ارواح از صفات اللّه مدد مىگيرد و هر عالمى گداى عالم ديگرست دستها باز كرده سائلوار تا از آن عالم ديگر به كف وى چيزى دهند تا هرچه به حضرت اللّه نزديكتر مىشود آن عالم پاكيزهتر مىشود تا عالم عقل شد و آنگاه عالم روح شد و آنگاه عالم صفات اللّه شد باز از وراى صفات اللّه عالم صد هزار روح است موج مىزند و خيرگى مىدارد از خوشى و راحت كه در ادراك نيايد لاجرم حضرت اللّه بىچون و بىچگونه آمد اكنون هر جزوى از اجزاى دل را نظر مىكنم كه چگونه ساده و سوده و گردگرد چون خيال روشن
--> ( 1 ) قرآن كريم سورهء 2 آيهء 255 .