سلطان العلماء بهاء الدين محمد بلخى ( پدر مولوى ) ( بهاء ولد )

مقدمهء مصحح 32

معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى )

صاحب اطّلاع بوده و ممكن است اختلاف او در مذهب با امام فخر كه از ائمهء شافعيّه و اشعريه بشمار مىرود موجب اخراج او از خوارزم شده باشد ) صورت گرفته است و چون فخر الدّين رازى پيش از آنكه بغياث الدّين غورى پيوندد يك چند نزد بهاء الدين سام بن محمّد ( 688 - 602 ) از غوريّه باميان بسر مىبرده و از گفتهء ابن الاثير ( حوادث سنهء 595 ) مستفاد است كه او در اين سال نزد غياث الدّين و در شهر فيروز كوه پايتخت غور جاى داشته است پس اتّصال او به غوريه ميانهء سال 588 و سال 595 اتّفاق افتاده است و نظر به‌آنكه مسجد جامع هرى كه بهاء ولد ذكر مىكند همانست كه به گفتهء معين الدّين اسفزارى ( در روضات الجنات ، نسخهء خطى متعلق به كتابخانهء مجلس شوراى ملى ) غياث الدين غورى آن را در سال 597 بنا كرده و بنقل ابن الاثير ( حوادث سنه 595 ) مدرسه‌يى در نزديكى آن براى امام فخر ساخته بود پس انشاء اين فصل مقدم بر تاريخ مذكور نتواند بود و چون بهاء ولد مىگويد « و خوارزمشاه يكى از مقربان خود را فرموده است الخ » كه دليلى است واضح بر آنكه هرات در آن هنگام بتصرّف محمّد خوارزمشاه درآمده بود و او سال 603 هرات را مسخّر ساخت پس اين فصل ميانهء سال 603 و سال 606 كه سال وفات فخر الدّين را زيست بقيد كتابت درآمده است ، و گفتهء بهاء ولد درباره فخر رازى « و او شيخ اسلام هريست » موافقت دارد با گفتهء ابن خلكان « و كان يلقّب بهراة شيخ الاسلام » . براى تكميل يادآور مىشويم كه ابن ابى اصيبعه از گفتار شمس الدّين محمّد و ثار موصلى نقل مىكند كه گفته است : كنت ببلدة هراة فى سنة . . . و ستمائة ( عدد قبل از ششصد در چاپ ذكر نشده ) و در اين هنگام فخر الدّين رازى از باميان به حشمت و شكوه بسيار بهراة آمد و امير حسين خرميل در اكرام او به‌غايت مىكوشيد و گفت تا در صدر ايوان مسجد جامع منبر و سجّاده‌اى ترتيب دادند و مقرّر گشت كه فخر الدّين رازى وعظ كند در روزى كه عامّهء اهل هرات حاضر باشند و من آن روز در مسجد بودم و شرف الدّين ابن عنين هم در پهلوى من نشسته بود و فخر الدّين در صدر ايوان قرار داشت و از دو سوى او دو صف از مماليك ترك‌نژاد تكيه بر شمشيرها داده بودند