سلطان العلماء بهاء الدين محمد بلخى ( پدر مولوى ) ( بهاء ولد )

مقدمهء مصحح 30

معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى )

600 بتحرير درآمده است چه مؤلّف در اين فصل دو بار سال مذكور را ياد مىكند و در ذيل آن مطالبى مىآورد كه از لحاظ تاريخى ارزش و اهميّت بسيار دارد و از آن جمله عبارت ذيلست : چون عمر من نزديك شد به پنجاه و پنج سال در غزّهء ماه رمضان سنهء ستمائة ( ص 354 ) كه از اين جمله روشن است كه ولادت او به سال 545 اتّفاق افتاده و چون وفات او در سال 628 بوده ( رسالهء شرح حال مولانا چاپ دوّم ، ص 31 ) پس عمر وى هشتاد و سه سال كشيده است . ديگر عبارت ذيلست : ملك غور به در وخش آمد فى شوّال سنهء ستمائة هيچ كس با او سخن نگفتى مگر عماد الدّين وزير او و هيچ‌كس شفاعت نيارستى كردن مگر ايشان با ملك كسى سخن صلح مىنيارست گفتن بعضى مىگفتند كه چپ خان بر حقّست و بعضى مىگفتند ملك غور بر حقّست ( باختصار از ص 355 ) و باحتمال هرچه قوىتر مقصود از ملك غور شهاب الدّين محمّد بن سام است ( مقتول در شب اوّل شعبان سال 602 ) كه او در رمضان سال 600 به قصد حرب با سلطان محمّد خوارزمشاه كه هرات را در سال 598 بحصار گرفته بود از غزنين بعزم خراسان و خوارزم با سپاهى آراسته حركت كرد و مراد از عماد الدّين وزير ظاهرا عماد الدّين عمر بن حسين غوريست از امراء بزرگ غوريّه و امير بلخ كه در سال 601 قلعهء ترمد را كه جزو قلمرو ملوك خطا بود بگشود و بممالك غوريان منضمّ ساخت و در سال 603 محمّد خوارزمشاه او را بگرفت و بخوارزم فرستاد ( ابن الاثير حوادث سنهء 601 و 603 ) و ظاهرا علّت خشم ملك غور بر مردم وخش و امير آن ناحيه ( چپ خان ) تمايل آنان بمحمّد خوارزمشاه يا ملوك خطا بوده است در فترت امور خراسان و سائر متصرّفات غوريه پس از وفات غياث الدين ابو الفتح محمّد بن سام در جمادى الاولى سنه 599 و چنان كه از طبقات ناصرى ( طبع كابل ، ص 455 ) برمىآيد ناحيهء وخش ( واقع در شمال شرقى بلخ و شمال غربى بدخشان بر كنار و خشاب از شاخه‌هاى اصلى جيحون كه مركز آن ناحيه را هم وخش مىناميده‌اند بلدان الخلافة الشرقية طبع بغداد ص 478 - 481 ) از اواخر قرن ششم و در روزگار امارت شمس الدّين محمّد بن مسعود ( متوفى 588 ) بتصرّف غوريان درآمد و اين