سلطان العلماء بهاء الدين محمد بلخى ( پدر مولوى ) ( بهاء ولد )

مقدمهء مصحح 29

معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى )

« هيچ چيزى نيست كه سنگ مقناطيس نيست » ص 429 . چون تو در قرآن حق بگريختى * با روان انبيا آميختى هست قرآن حالهاى انبيا * ماهيان بحر پاك كبريا ( 41 - 15 ) « هيچ خوش‌تر از حالت انبيا عليهم السّلام نبوده است در قرآن مىنگر تا در ايشان نگريسته باشى و در عالم ايشان رفته باشى » ص 429 . همچنين در سائر آثار مولانا ( ديوان - فيه ما فيه - مكتوبات ) تأثير كلمات بهاء ولد و مطالب معارف بسيار مشهود است كه اگر آنها را بنويسيم اين مقدّمه به صورت كتابى درمىآيد و آنچه ذكر كرديم خود نمونه‌اى كوتاه و مختصر است از بحثى دراز و مفصّل . كيفيت تدوين و تاريخ تأليف كتاب هيچ شك نيست كه مطالب اين كتاب در مدّتى دراز و زمانى طولانى بيان و تقرير شده و شايد از همان وقت كه بهاء الدّين ولد مجلس معرفت و تذكير منعقد ساخته فصول مختلف معارف را به رشتهء تحرير دركشيده باشد ولى از روى اين كتاب آغاز تدوين آن را معلوم نتوان كرد زيرا مؤلّف دراين‌باره به هيچ‌روى سخن نمىگويد و تنها از روى قرائن پيداست كه قسمت اكثر از فصول اين نامه خلاصه و محصول سخنان اوست كه در مجالس وعظ و در جواب سؤالات مريدان خود بيان نموده و ناچار مدّتى دراز كشيده تا اين همه مجلس تقرير و تدوين شده است و نيز از روايات فريدون سپهسالار و افلاكى اين نكته مسلّم مىگردد كه بهاء ولد مدّتى كه در خراسان اقامت داشته بوعظ و افادت مشغول بوده و پس از مهاجرت در هر شهر كه منزل گزيده ( از قبيل بغداد و لارنده و قونيه ) دست از مجلس گفتن نكشيده و تا بدان وقت كه دست مرگ قفل خاموشى بر دهان معارف‌گوى و حقايق‌پرداز وى زده همچنان به سخن معرفت و حديث دوست گويا بوده است . با اين همه تاريخ انشاء بعضى از فصول كتاب را بتصريح مؤلّف يا از روى اشارات وى مىتوان معيّن كرد و از جمله فصل 277 ( ص 356 - 354 ) كه ظاهرا بعد از شوّال سنهء