سلطان العلماء بهاء الدين محمد بلخى ( پدر مولوى ) ( بهاء ولد )
مقدمهء مصحح 28
معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى )
مىنمود مر شما را گويند عجب دوزخ چون گلستان چگونه باشد گويند كه نه كالبد چون گور را بستان كرده بودى به طاعت اللّه و آتش شهوت را چون گلستان كرده بودى برضاى اللّه » ص 418 . بيضهء مار ار چه ماند در شبه * بيضهء گنجشك را دور است ره دانهء آبى به دانهء سيب نيز * گرچه ماند فرقها دان اى عزيز ( 285 - 23 ) « چنان كه يكى را دانهء انار و يكى را دانهء آبى و يكى را دانهء امرود گويند و ايشان در مشاهده همه نزديكند به يكديگر ايشان را عملى بايد تا اثر ايشان پديد آيد اكنون در زير خاك كنيد تا اثر ايشان پديد آيد » ص 421 . ابلهان گفتند مجنون را ز جهل * حسن ليلى نيست چندان هست سهل بهتر از وى صد هزاران دلربا * هست همچون ماه در شهر اى كيا گفت صورت كوزه است و حسن مى * مى خدايم مىدهد از ظرف وى ( 521 - 11 ) « كالبدها چون جامهاست مر معانى ارواح و دريافتها را » ص 421 . هيچ نقاشى نگارد زين نقش * بىاميد نفع بهر عين نقش بلكه بهر ميهمانان و كهان * كه بفرجه وارهند از اندهان هيچ كوزهگر كند كوزه شتاب * بهر عين كوزه نى از بهر آب هيچ كاسهگر كند كاسه تمام * بهر عين كاسه نى بهر طعام ( 400 - 29 ببعد ) « هر جزوى كه بر يكديگر نهادند و اساسى كه بنهادند و هر صورتى كه بكردند از براى معنى و عاقبتى كردند شيشهيى كه بسازند از براى شربتى كنند نه از براى عين شيشه و بنايى كه بكنند نه از بهر عين وى بنا كنند بلكه از بهر منفعت و شكوه وى كنند » ص 422 . ذرّهذرّه كاندر اين ارض و سماست * جنس خود را همچو كاه و كهرباست ( 619 - 28 )