سلطان العلماء بهاء الدين محمد بلخى ( پدر مولوى ) ( بهاء ولد )

مقدمهء مصحح 13

معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى )

نمايد و آنان رنج برده و صرف وقت كرده‌اند تا مطالب ساده را دشوار و درجهء ابهام و اشكال را بيشتر كنند چنان كه از كتب آنان تنها ارباب قلوب و مشاهدات و متوغّلين در مشرب عرفان نصيب مىيابند و جز بدرس و تلقين و تكرار دريافت مقاصدشان ممكن نمىگردد . 2 - ديگر توجّه اوست بحلّ مشكلات دينى در اصول عقايد از قبيل توحيد و اسماء و صفات الهى و معاد و نبوّت و نظائر آنها كه چون در اين مباحث نيز روش تمثيل و حسن استدلال را در پيش گرفته و مسائل غامض و خشك علم كلام را با لطائف ذوقى درهم آميخته بحث و گفتار او چون كتب متكلّمان ملال‌خيز و كم‌فايده نيست بلكه دل‌انگيز و مهيّج است و موجب قوّت ايمان نيز تواند بود . 3 - تمثّل و استشهاد باحاديث نبوى كه گاهى در عنوان سخن آورده و هريك را شرحى لايق و ايضاحى درخور نموده است و در تمامت اين كتاب قطع‌نظر از مكرّرات قرب 70 حديث به نظر مىرسد كه بعضى از آنها جزو موضوعات يا از جهت سند ضعيف است ولى بر اهل تحقيق پوشيده نيست كه صوفيه براى سند روايت چندان اعتبارى قائل نيستند و صحّت و مقبوليّت متن و اصل را اساس قرار مىدهند و ذوق باطن و ادراك قلب را معيار صحّت و سقم اخبار مىشمارند و از اين جهت است كه در كتب آنان اخبار و رواياتى نقل و بدانها حد اكثر اعتبار داده شده كه محدّثين و رواة آنها را از درجهء اعتبار ساقط مىپندارند . 4 - جنبهء اخلاقى - ازآن‌جهت كه مسائل اخلاق به نظر دينى و بيشتر با مذاق و مشرب صوفيانه بيان شده و طرز ادا و تقرير مطلب تأثير بىاندازه دارد و آنچه مقصود از تعليمات اخلاقى است بوجه نيكوتر از اين كتاب بدست مىآيد زيرا مسائل اخلاق و دين بايد به صورتى نوشته و گفته شود كه مؤثر افتد و بتخلّق و عمل برانگيزد و موجب تهذيب نفس و ادراك سعادت گردد نه آنكه مستمع را در شكنجهء بحث و پيچاپيچ شكّ و حيرت گرفتار كند و همين معنى دليل است بر تفوّق بزرگان ما و امتياز روش آنان در بيان مسائل اخلاق ( از قبيل غزالى و سعدى و شيخ عطّار و مولانا ) بر كسانى كه