سلطان العلماء بهاء الدين محمد بلخى ( پدر مولوى ) ( بهاء ولد )
مقدمهء مصحح 11
معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى )
نوادر لغات و تعبيرات بايد دانست كه چون صوفيّه مجالس خود را بر سر جمع و براى طبقات مختلف مردم مىگفتهاند بدين جهت سعى داشتهاند كه مطالب را تا آنجا كه ممكن است ساده و درخور فهم عموم پيروان خود بيان كنند و در نتيجه به پيروى سبك ادبا و نويسندگان ديوانى ( و كسانى كه سخن را با رعايت حدود و قيود و تشريفات مقرّره انشا كرده و ناچار از استعمال الفاظ غير مستعمل در نظم و نثر و يا به عبارت ديگر الفاظ سوقى حتّى الامكان احتراز مىنمودند ) مقيّد نبودهاند و همين معنى يكى از جهات صراحت و روشنى كلام و وسعت و كثرت لغات و تعبيرات در نظم و نثر صوفيانست و از طرفى چون مشايخ تصوّف در تقريب مطلب و تطبيق آن با مقدّمات ذهنى مريدان خود و سخن گفتن بر وفق استعداد شنونده ( يعنى قول ليّن در عرف ايشان ) كوشا بودهاند و گفتارشان مبناى عمل سالكان و در حكم قانون و دستور كار خانقاه بوده است وضوح و صراحت اساس سخنورى آنان بشمار مىرفته و به كار بردن لغات و مصطلحات عوام و پيشهوران را از جهت نزديك ساختن مطلب بذهن آنان حتم و فرض مىشمردهاند خاصه كه صوفيّه با اجتماع سروكار داشتهاند و زندگى آنان مانند ادبا و كتاب ديوان به طبقهء اشراف و امرا بازبسته نبوده و همواره با مظاهر حيات پيش مىرفتهاند و به همين سبب الفاظ مربوط بحيات عمومى و زندگانى طبقات مختلف در آثار آنان بيشتر بدست مىآيد تا در آثار شعرا و نويسندگان متكلّف كه خود را باستعمال الفاظ ادبى محدود و مقيّد ساختهاند و نيز چون لغات و الفاظ براى تعبير از معانى به كار مىرود بالطبع هرچه دائرهء فكر وسيعتر و مضامين و مطالب بيشتر و متنوّعتر باشد به همان نسبت احتياج بلغات و مفردات الفاظ و تعبيرات فزونى مىيابد و چنان كه گفته آمد صوفيه با مردم و اجتماع همراه و از جهت وسعت فكر نظر بهآنكه تقليد را عيب و از نقصان تربيت مىشمردهاند از ديگر طبقات برتر بودهاند پس بالضروره در بيان مطالب خود بلغات و مفردات و تعبيرات بيشتر محتاج مىشدهاند پس بالضروره در بيان مطالب خود بلغات و مفردات و تعبيرات بيشتر محتاج مىشدهاند و ما مىدانيم كه تكلّف در طريقت ذنب لا يغفر است خواه در خوردن و پوشيدن و خواه در سخن گفتن و از اين جهت نيز صوفيان در استعمال الفاظ تكلّف روا نداشته و هر تعبير و كلمه را كه