سلطان العلماء بهاء الدين محمد بلخى ( پدر مولوى ) ( بهاء ولد )
64
معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى )
همه رنجهاست پس دوستى جزوى آمد از بهشت و يا اثر بهشت وسيلت آمد به دوستى پس دوستى بىاو نبود و باز دوزخ تازيانه است كه ترا مىزند تا به دوستى رساند پس هر دو طرف دوستى مىروياند و اللّه اعلم . فصل 47 إِنَّا فَتَحْنا لَكَ فَتْحاً مُبِيناً « 1 » شما درهاى غيب را بزنيد تا ما گشاييم آخر سنگ خارا را توانستيم شكافتن و آب خوش از وى پديد آورديم و آتش از وى ظاهر كرديم چون تو طالب باشى دل سنگين ترا هم توانيم شكافتن و از وى آتش محبّت و آب راحت توانيم ظاهر كردن آخر بنگر كه خاك تيرهء پىكوب كرده را بشكافتيم و سبزهء جانفزا رويانيديم و پيدا آورديم همچنان از زمين مجاهدهء توهم توانيم گلستان آخرتى ظاهر كردن و پيدا آوردن آخر بدين خوان كرم ما چه نقصان ديدهء كه چنين نوميدشدهء اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ « 2 » يعنى چو اللّه يكيست تقدير او برآيد و بس تو دل باللّه نه و اين تدبيرهاى آرزوها را از كتفهاى خود بيرون انداز و برو و اين بيخكهاى مرادها و پيشنهادها را از خود بتراش و از هرچه مىترسى كه بيايد آمده گير و اين شيشهء وجود را شكسته گير چو همچنين خواهد شدن پس مشغول شدن به حضرت بارى اولى بود . سؤال كرد كه كريم چون چيزى بدهد بازبستاند نان داد بازستاند جان داد بازستاند گفتم اگر پدر درستهاى زر و سيم را بيارد و پيش دختر و پسر بريزد و گويد كه اين از آن شماست و باز از پيش ايشان برگيرد تا به جايى نهد و ايشان بگريند كه چرا از پيش ما برداشتى و باز بردى پدر گويد از بهر آن برمىدارم تا روز جهاز و عروسيتان بباشد اگر همين ساعت شما را بدهم به ناجايگاه خرج كنيد و آن روز كه بايستتان شود شرمزده و با تشويش بمانيد كرم اينست كه از پيش شما برگيرم نه آنك كار را بشما مهمل فروگذارم و ديگر آنك شما را درين حجره به مهمانى فروآوردهايم چون يگانگى ورزيديت بسراى خاص برم و در آنجايتان ساكن گردانم اگر شما را داديمى همه را تلف كردتانى و ربايندگان ربودندى و به غارت بردندى و به هوا و آفتاب سوخته شدندى و از
--> ( 1 ) قرآن كريم ، سورهء 48 ، آيهء 1 . ( 2 ) سورهء 2 ، آيهء 255 .