سلطان العلماء بهاء الدين محمد بلخى ( پدر مولوى ) ( بهاء ولد )
65
معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى )
سرما فرسوده گشتيديتى پس كرباسها را دران عيبهء پمدانه « 1 » نهاديم و ابريشمين را در گنجينهء تخم پيله نهاديم تا اگر دزدان اين را ببرند كليد آن گنجينه را بازنيابند كه ببرند و آن قفل را نتوانند كه بگشايند . فصل 48 موفّق پرسيد كه كه رجب چه باشد و يا رجب را اصمّ چرا گفت گفتم رجب درخت گل صد برگست اما رجب بسر زبان تو چون ربابك كلكين است كه بدست بچگانست مردى دهقان چون دربند كشت و درود باشد قدر زمين خوش را بداند امّا مردى كه در آن كار كه كشت و درود است چيزى نداند او را چه زمين شوره و چه زمين خوش مردى هواشناس بايد تا فرق كند ميان هواها و معتدل را از غير معتدل جدا كند بر لب دريا بار نظّارهگيان نشسته باشند و غوّاصان سنگ و در برمىآرند تفاوت به نزد ايشان سهل نمايد اما بازرگانانى كه از دوردست آمده باشند آن تفاوت درها را مىدانند و خوششان مىآيد صدف كه قطرهء آب مىگيرد در آنجا خداوند حال آن آب را مىگرداند تا در مىشود پردهگيان با جمال بايد كه آسيب آن در چون با گوش و بناگوش ايشان باشد قدر آن در بدانند و جمال خود را به قيمت كامله بفروشند اكنون اصل آب هواست چون آب را تنگتر كنى هوا گردد دليل بر آنك چون آب را بجوشانى هوا گردد و به چشم ننمايد گويى كه نيست شده چون آبى را درمىگرداند و هوا مىگرداند اگر هواى نفس تسبيح ترا بطبع و رغبت بگيرد و حور عين كند و يا بدست فرشته بازدهد تا آن در ثمين حوران عين گردد چه عجب باشد اكنون تعظيم كنيد بارى را درين ماه تا شما را شفيع باشد چنانك سوار بتازد گرد از سم اسب وى انگيخته شود و چون چادر در يكديگر بافته شود سوار عزم شفاعت چون بتازد از صحن سينه گرد چون غبار هوا و باد برخيزد و در يكديگر چون زنجير دربافته شود و آن عبارت از شفاعت آيد و اگر اين هواى رجب متسلسل شود بقوّت باد بر تقطيع خاص و شفاعت مىكند بود آن چه عجب باشد هركسى را از بادهاى هوا بر تقطيع خاص پردهء دادهاند تا عبارت او
--> ( 1 ) - ظ : پنبهدانه .