سلطان العلماء بهاء الدين محمد بلخى ( پدر مولوى ) ( بهاء ولد )

60

معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى )

كه در خاك اندازيم و در آن سعى مىكنيم و هر ساعتى دل بران مىنهيم تا روزى ببينيم كه چه بردارد پس در دل هركسى كه به آرزوى رضاى اللّه باز شود و آن آرزوى او رسول خوشى عالم غيب است كه او را آگه مىكند از خوشيهاى خويش تا دران عالم چون برود در آرزوها براى او بگشايند كه آن را نه چشم كسى ديده باشد و نه بر دل كسى گذشته باشد ما لا عين رأت و لا اذن سمعت و لا خطر على قلب بشر يوم تمور السماء مورا « 1 » رقعهء طبع ترا در خريطهء كالبد تو نهاده‌ايم تا هر ساعتى خطوط خوشيهاى عالم غيب ما مىخوانى آنچ در لوح محفوظ ثبت كرده‌ايم كه چند عدد مهمان به جايى فرو خواهيم آوردن از آنجاى بعالمى ديگر نقلشان خواهيم كردن آنگاه اين سرايچه را ويران كنيم و سرايچهء ديگر بنا كنيم تا ايشان را در آنجا مهمان‌دارى كنيم تا ايشان هم در آنجا قدر خود بدانند كه بچه ارزند و شايسته فروآورد كجااند و بىادبى و باادبى خود بدانند بَلِ الْإِنْسانُ عَلى نَفْسِهِ بَصِيرَةٌ « 2 » درين ميان نور الدين آه كرد و بگريست آن يكى ديگر در روى افتاد مىگريست و ديگران گريه برداشتند و گريه بر من نيز افتاد كه حال ما چه خواهد شد و هم بران ختم كرديم و اللّه اعلم . فصل 44 مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجالٌ صَدَقُوا « 3 » گفتم كه بيم دل كژرو و دروغ‌گوى باشد و صادق مرد راست‌رو و راستگو باشد مَنْ قَضى نَحْبَهُ « 4 » قضاى نحب خود كردند و در حلق از كليد تيغ گشادند و بعضى گرويدگان منتظر مىباشند تا هم بدان طريق به آخرت روند اكنون اى جمع در خود نظر كنيد كه چه چيز را منتظر مىباشيد خِتامُهُ مِسْكٌ « 5 » يعنى اهل بهشت طبع لطيف دارند و باهمت باشند شراب با مهر خورند دست و پا بزده و نيم‌خورده نخورند پس هيچ دون همّت راه آخرت نرود ، تا بحالتى نباشد كه ملك جهانش به چشم نيايد او راه آخرت نگيرد ، آن گلخنى باشد

--> ( 1 ) يَوْمَ تَمُورُ السَّماءُ مَوْراً ، قرآن كريم ، سورهء 52 ، آيهء 9 . ( 2 ) سورهء 75 ، آيهء 14 . ( 3 ) سورهء 33 ، آيهء 23 . ( 4 ) سورهء 83 ، آيه 26 . ( 5 ) سورهء 83 ، آيه 26 .