سلطان العلماء بهاء الدين محمد بلخى ( پدر مولوى ) ( بهاء ولد )
61
معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى )
كه در ميان چنين گلخن تن پرحدت ميل به شراب خوردن كند مؤمنان را گفتند دريغ باشد كه در تغار سگان آب دهيم اندك مزه در نعمتها و شرابهاى جهان از آخرت نهاديم از براى نشانى دوستان و حسرت دشمنان كه دوستان استوار مىكنند راه معرفت و احسان ما را امّا آلايش ناخوشى و تلخى و پليدى با اين مزه ياد كرديم از آنك نصيب سگان است شما كه درين جهان از گليت رخساره چو گل داريد آنها كه در بهشت از گل رويند دانى رخسارشان چگونه باشد إِنَّا أَعْطَيْناكَ الْكَوْثَرَ « 1 » يعنى همه چيز را ما مىدهيم از خوشيها و خوبيها اميد همه به من آريد اگر شهوتتان بمرده است شهوتتان دهيم و اگر آرزو را نمىدانيد كه چگونه باشد آرزوتان دهيم و اگر عشق را نمىدانيد عشقتان دهيم . چندين آژنگ نااميدى را در پيشانى مه آريد آن چوب خشك اگرچه آژنگ نااميديها پرده بر پرده بر پوست او افتاده است امّا چون فصل بهار مىآيد تازگىاش مىدهيم بر لوح آلوده جسمت كه در رحم مادر بود نقش آرزوها را بقلم تقدير ثبت كرديم اگر تخته سينهات محو شود بار ديگر توانيم ثبت كردن و اگرچه تخته را بشويند بار ديگر استاد تواند نبشتن اگرچه عقيق سنگ است و ليكن او را قابل نقش گردانيدهايم . اكنون تا ابد اين آب حيوة آرزوها را پايان نيست و انبياء عليهم السّلام بديدند كه آب حيوة آرزوها كه اللّه دهد آن را پاياب نيست و كرانه نيست و زبر آن آرزوها آرزوى ديگر و حيوة ديگر هست لا الى نهايه خالِدِينَ فِيها أَبَداً « 2 » عبارت از آن حالت آمد اكنون قرار بران شد كه چون من مرد آخرتىام و ملك آن جهان مىطلبم و پادشاه آن جهانم از خلقان نينديشم و غيظ و غضب ايشان را بدل خود راه ندهم و اللّه اعلم . فصل 45 يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صابِرُوا وَ رابِطُوا « 3 » يعنى صبر در جنگ تن و قهر نفس و صابروا ثبات در حزم و رابطوا دست از جنگ او ندارى تا فلاح يا بى اكنون با دشمن اندرون و دشمن بيرون از بهر اين بايد جنگ كردن امّا
--> ( 1 ) قرآن كريم ، سورهء 108 ، آيهء 1 . ( 2 ) سورهء 4 ، آيهء 122 . ( 3 ) سورهء 3 ، آيهء 200 .