فريد الدين العطار النيسابوري
79
منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى )
هر كه او شايستهء سلطان بود * پيشِ سلطان هر چه گويد آن بود من اگر شايستهء سلطان شوم * به كه در وادىِ بى پايان شوم روى آن دارد كه من بر روىَ شاه * عمر بگذارم خوشى اين جايگاه گاه شه را انتظارى مىكنم * گاه در شوقش شكارى مىكنم . هدهدش گفت اى به صورت مانده باز * از صفت دور و به صورت مانده باز شاه را در ملك اگر همتا بود * پادشاهى كى برو زيبا بود سلطنت را نيست چون سيمرغ كس * زان كه بى همتا به شاهى اوست و بس شاه نبْوَد آن كه در هر كشورى * سازد او از خود ز بى مغزى سرى شاه آن باشد كه همتا نبْوَدَش * جز وفا و جز مدارا نبودش شاه دنيا گر وفادارى كند * يك زمان ديگر گرفتارى كند هر كه باشد پيشِ او نزديكتر * كارِ او بى شك بود باريكتر دايما از شاه باشد بر حذر * جانِ او پيوسته باشد پر خطر