فريد الدين العطار النيسابوري

80

منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى )

شاهِ دنيا فى المثل چون آتش است * دور باش از وى كه دورى بس خوش است زان بود در پيشِ شاهان دور باش * كاى شده نزديكِ شاهان ! دور باش ! الحكاية و التمثيل پادشاهى بود بس عالى گهر * گشت عاشق بر غلامى سيم بر شد چنان عاشق كه بى آن بُت دمى * نه نشستى و نه آسودى همى از غلامانش به رتبت بيش داشت * دايما در پيشِ چشمِ خويش داشت شاه چون در قصر تير انداختى * آن غلام از بيم او بگداختى زان كه از سيبى هدف كردى مدام * پس نهادى سيب بر فرقِ غلام سيب را بشكافتى حالى به تير * وان غلام از بيم گشتى چون زرير زو مگر پرسيد مردى بى خبر * ك « ز چه شد گلگونهء رويت چو زر ؟ اين همه حرمت كه پيشِ شه تو راست * شرح دِه كاين زرد رويت از چه خاست ؟ » گفت « بر سر مىنهد سيبى مرا * گر رسد از تيرش آسيبى مرا ، گويد انگارم غلامى خود نبود * در سپاهم ناتمامى خود نبود