فريد الدين العطار النيسابوري
75
منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى )
گر چه شادروان چل فرسنگ داشت * هم بنا بر نيم دانگِ سنگ داشت گفت چون اين مملكت وين كار و بار * زين قدَر سنگ است دايم پايدار ، من نمىخواهم كه در دنيا و دين * باز ماند كس به ملكى همچنين پادشاها من به چشمِ اعتبار * آفتِ اين ملك ديدم آشكار هست آن در جنبِ عقبى مختصر * بعد ازين كس را مده هرگز دگر من ندارم با سپاه و ملك كار * مىكنم زنبيل بافى اختيار . گر چه زان گوهر سليمان شاه شد * آن گهر بودش كه بندِ راه شد زان به پانصد سال بعد از انبيا * با بهشتِ عَدْن گردد آشنا آن گهر چون با سليمان اين كند * كى چو تو سر گشته را تمكين كند چون گهر سنگى ست چندين كان مكَن * جز براى روىِ جانان جان مكَن دل ز گوهر بر كَن اى گوهر طلب * جوهرى را باش دايم در طلب . حكايت هماى پيشِ جمع آمد هماىِ سايه بخش * خسروان را ظلِ او سرمايه بخش