فريد الدين العطار النيسابوري
71
منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى )
زنده از آب است دايم هر چه هست * اين چنين از آب نتوان شست دست من رهِ وادى كجا دانم بُريد * زان كه با سيمرغ نتوانم پريد آن كه باشد قُلّهاى آبش تمام * كى تواند يافت از سيمرغ كام ؟ هدهدش گفت اى به آبى خوش شده * گِردِ جانت آب چون آتش شده در ميان آب خوش خوابت ببرد * قطرهاى آب آمد و آبت ببرد آب هست از بهرِ هر ناشسته روى * گر تو بس ناشسته رويى آب جوى چند باشد همچو آبِ روشنت * روىِ هر ناشسته رويى ديدنت ؟ الحكاية و التمثيل كرد از ديوانهاى مردى سؤال * كاين دو عالم چيست با چندين خيال ؟ گفت كاين هر دو جهان بالا و پست * قطرهاى آب است نه نيست و نه هست گشت از اوّل قطرهاى آب آشكار * قطرهاى آب است با چندين نگار