فريد الدين العطار النيسابوري

72

منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى )

هر نگارى كان بود بر روىِ آب * گر همه ز آهن بود گردد خراب هيچ چيزى نيست ز آهن سخت‌تر * هم بنا بر آب دارد ، در نگر هر چه را بنياد بر آبى بود * گر همه آتش بود خوابى بود كس نديده‌ست آب هرگز پايدار * كى بود بر آب بنياد استوار ؟ داستان كبك كبك بس خرّم خرامان در رسيد * سر كش و سر مست از كان در رسيد سرخ منقار و شى پوش آمده * خونِ او از ديده در جوش آمده گاه مىبُرّيد ، بى تيغى ، كمر * گاه مىلنجيد پيشِ تيغ در گفت من پيوسته در كان گشته‌ام * بر سرِ گوهر فراوان گشته‌ام بوده‌ام پيوسته با تيغ و كمر * تا توانم بود سرهنگِ گهر عشقِ گوهر آتشى زد در دلم * بس بود اين آتشِ خوش حاصلم تفتِ اين آتش چو سر بيرون كند * سنگريزه در درونم خون كند آتشى ديدى كه چون تأثير كرد * سنگ را خون كرد و بىتأخير كرد